به نام آنکه جان را فکرت آموخت چراغ دل به نورجان برافروخت

زخمه بردل میزنم ای ماه تابانم نرو/نغمه ازجان میزنم ای جان جانانم نرو

من محمد صلی الله را دوست دارم

من محمد صلی الله علیه واله را دوست دارم

من محمد صلی الله علیه واله را دوست دارم

من محمد صلی الله علیه واله را دوست دارم

 محمد صلی الله علیه واله را دوست دارم

من محمد صلی الله علیه واله را دوست دارم

من محمد صلی الله علیه واله را دوست دارم

من محمد صلی الله علیه واله را دوست دارم

من محمد صلی الله علیه واله را دوست دارم

من محمد صلی الله علیه واله را دوست دارم

من محمد صلی الله علیه واله را دوست دارم

من محمد صلی الله علیه واله را دوست دارم

من محمد صلی الله علیه واله را دوست دارم

من عاشق محمد صلی الله علیه واله هستم                             

من عاشق محمد صلی الله علیه واله هستم                             

لبیک یا رسول الله

لبیک یا رسول الله

 

  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ دی ۱۳٩۳

شهادت شیرسامرادردفاع از حرمین عسکریین علیهاالسلام

جهانیان بدانند…

جهانیان بدانند…

چندی پیش درجایی شنیدم دشمن درمانده مان بجهت خودخوری!!ابراز کرده جوانان انقلابی اواخردهه۵۰ودهه۶۰درایران اغلب ازقشرکم سوادبودند که راحت شستشوی مغزی شدند وبه سربازان امام خمینی”ره” تبدیل شدند…امروزدرجوابشان می گویم…

شهیدامروزما”شهیدمهدی نوروزی”درزمان هجوم شبکه های فارسی زبان ماهواره ای

ات …درزمان تهاجم فرهنگی ات…درزمان بروزرسانی شبکه های اجتماعی ات

این راه رابرگزید…

مهدی در دهه۹۰به شهادت رسید…

کاش کمی بیشتر ایرانیان رامیشناختی…ای کاش …

  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۳

خآلصآنه درکم کن/مَن هَمینَم

   خآلصآنه درکم کن

مَن هَمینَم

نَه چشمآטּ آبــﮯ دارَم

نه کفشهآﮮ پآشنِه بُلنَد
هَمیشِه کَتآنـﮯ مـﮯ پوشَم

روی چَمَن هآ غَلت میزَنَم

عِشوه ریختَن رآ خوب یادَم نَداده اَند

وَقتـﮯ اَز کِنارَم رَد میشوﮮ

بوﮮ اُدکُلنَم مَستت نمیکُند

نگرآטּ پآک شدטּ رُژ لَب و ریملَم نیستَم

لآک نآخن هآیم اَز هزآر مترﮮ داد نمیزَند

گآهـﮯ اَز فَرط غُصّه بلنَد دآد میزَنم

خدآیَم رآ بآ تَمآم
دُنیآ عَوض نمیکُنم

وبَعضـﮯ آدم هآﮮ اَطرافَم رآ هَم بآ تَمآم دُنیآ عَوض نمیکُنم

شَبهآ پآیه پَرسه زَدن دَر خیآبآטּ و مهمآنـﮯ نیستَم

بَلد نیستَم تآ صُبح پآﮮ گوشـﮯ پِچ پِچ کُنم

وَ بگویَم دوستَت دآرَم وقتـﮯ حتـﮯ

به تِعدآد حروف دوستَت دآرَم هَم ، دوستَت ندآرَم

وَلـﮯ اَگر بگویَم دوستَت دآرَم ،

دوست دآشتَنم حَد ومَرزﮮ ندآرَد

مَن خآلِصآنه هَمینَم!!

  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ دی ۱۳٩۳

خواهر من این لباس تنگ چیست؟

311590_590

خواهر من این لباس تنگ چیست؟

در خیابان چهره آرایش مکن
از جوانان سلب آسایش مکن

زلف خود از روسری بیرون مریز
در مسیر چشم ها افسون مریز

یاد کـن از آتش روز مـعــاد
طره ی گیسو مده در دست باد

خواهرم دیگر تو کودک نیستی
فاش تر گویم عروسک نیستی

خواهرم ای دختر ایران زمین
یک نظر عکس شهیدان را ببین

خواهر من این لباس تنگ چیست
پوشش چسبان رنگارنگ چیست

خواهرم این قدر طنازی نکن
با اصول شرع لجبازی نکن

در امور خویش سرگردان مشو
نو عروس چشم نامردان مشو

پدرم گفت پدر جان زن اگر زن باشد
شیر در خانه و در کوچه و برزن باشد

پدرم گفت که ای دخت نکو بنیادم
زلف بر باد نده تا ندهی بر بادم

هدف دشمن سنگ افکن، پیشانی ماست
کسب جمعیتش از زلف پریشانی ماست

پدرم گفت گل از رنگ و لعابش پیداست
زن مؤمنه از طرز حجابش پیداست

شعر:مرحوم اغاسی

  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ دی ۱۳٩۳
تگ ها : حجاب ، شهید ، خواهرم ، طنازی

محکومیت جهانی ساخت ونمایش فیلم موهن برعلیه پیامبراکرم(ص)

ساخت فیلمی موهن برعلیه پیامبراکرم(ص) خشم ونفرت وانزجار مسلمانان  اعم از شیعه وسنی رادرسراسرعالم برانگیخت ومسلمانان همچون ید واحده به خیابانها ریختندوبافریاد مرگ برامریکا ومرگ براسرائیل پرچم امریکارابه آتش کشیدند.درشهربنغازی باحمله به کنسولگری امریکا ,سفیروچندتن ازدیپلمات های امریکایی را به قتل رساندند ودرمصروبسیاری ازکشورهای اسلامی دیگرنیز درمقابل سفارت امریکا دست به تظاهرات گسترده زدند.درهمین راستا نیز امروزجمعه بیست وپنجم شریورماه هموطنان عزیزمان درسراسرایران اسلامی پس از اقامه نماز جمعه درتظاهراتی گسترده خشم وانزجار خود راازاین اقدام موهن وضدبشری ابراز خواهند کرد.لازم است کلیه انسانهای آزاده باهرمرام ومسلک خشم وانزجار خودرااز این اقدام کثیف,موهن,وضددموکراتیک اعلام نموده وازدولت امریکا بخواهندسریعا نسبت به جمع آوری این فیلم موهن ومحاکمه  عاملان وحامیان آن اقدام نماید.لااله الاالله .محمدرسول الله.

 

  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ شهریور ۱۳٩۱

جنبش عدم تعهد

همانطورکه میدانیدکشورعزیزمان درآستانه یک تحول عظیم (جنبش غیرمتعهدها)قرارداردکه میتواندبادیپلماسی پویا.خلاق وهوشمندانه توطئه های دشمنان راخنثی وتهدیدات امریکاومتحدان غربی وتفاله های منطقه ای همانند:عربستان وامارات وشیخک قطررابه فرصتی گرانبها جهت تبیین سیاست های صلح آمیزهسته ای ایران تبدیل نمود,وازاین رهگذربه اهداف کلان نظام درخصوص مسائل مختلف ازجمله فرصتهای اقتصادی وفرهنگی وسیاسی وجذب گردشگرو...دست یافت وبقول وزیرامورخارجه بولیوی که تاکیدکرد:جببش عدم تعهدازپتانسیل بالایی برخورداراست ومااطمینان داریم که ایران ازاین پتانسیل به نحواحسن استفاده خواهد کردتااین جنبش به سمت تامین نظرهمه اعضاءحرکت کند. انشاءالله

  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳٩۱

کشمش و خواص بی نظیرش


کشمش و خواص بی نظیرش

 

 

انگور خشک شده که همه آنرا به نام "کشمش" می شناسند، قرن ها پیش به وجود آمده است. کشمش در ایران و مصر در 2000 سال قبل از میلاد، تولید شده بود و دارای خواص فراوانیست که در اینجا به تعدادی از آنها اشاره می کنیم :

1. کشمش، میوه ای خشک و مغذی است و مانند دیگر خشکبارها در تمام سال یافت می شود.

2. کشمش، یک غذای پر انرژی، کم چرب و کم سدیم می باشد و برای افرادی که رژیم های کم سدیم را باید رعایت کنند بسیار مفید است.

3. کشمش، برای سلامت استخوان ها و جلوگیری از پوکی استخوان نقش مهمی را بر عهده دارد، به همین دلیل مصرف آن برای زنان قبل از یائسگی بسیار مفید است.

4. کشمش، دارای خاصیت آنتی اکسیدانی می باشد و از تخریب سلولی جلوگیری می کند.

5. کشمش، باوجودی که شیرین و چسبناک می باشد، بر دندان اثر مخربی ندارد و باعث خرابی دندان نمی شود، حتی می توان گفت این میوه خشک از فساد دندان جلوگیری می کند. کشمش، برای سلامت دندان و لثه بسیار مفید می باشد.

6. کشمش، منبع خوب ویتامین ها و عناصر مغذی بدن می باشد. عناصر و ویتامین هایی همچون آهن، پتاسیم، کلسیم و ویتامین B در کشمش موجود است.

7. کشمش، محتوی مقدار زیادی آهن می باشد. 600 گرم کشمش، 90 درصد آهن مورد نیاز روزانه بدن را تأمین می کند. 100 گرم کشمش در حدود 88/1 میلی گرم آهن دارد، در حالیکه 100 گرم گوشت گاو بین 4-2 میلی گرم آهن دارد.

8. کشمش، منبع خوب فیبر، آنتی اکسیدان و همچنین منبع خوب انرژی می باشد و فیبر باعث جلوگیری از سرطان کولون، کمک در جلوگیری از رشد غیر معمول سلول ها، بیماری ها و همچنین کنترل قند خون را می شود.

9. این میوه خشک باعث عملکرد صحیح رگ های بدن می شود.

10. کشمش، را به گوشت اضافه کنید تا مقدار چربی غذا را کم کند و مقدار فیبر و آهن را افزایش و مقدار سدیم را کاهش دهد.

11. کشمش، از سرطان جلوگیری می کند.

12. کشمش، میزان LDL یا کلسترول بد را در خون کم می کند و باعث کاهش بیماری قلبی می گردد.

13. اگر به مدت 4 هفته هر روز کشمش مصرف کنید، آنتی اکسیدان در خون افزایش و کلسترول بد( LDL) کاهش می یابد.

14. کشمش، آنتی اکسیدان از پیری و بیماری های حاصله از آن را می کاهد.

15. کشمش، موجب کاهش استرس می گردد.

16. کشمش، دهان را خوشبو می کند.

17. کشمش، برای درمان بی نظمی معده و یبوست مصرف می شود. برای جلوگیری از این ناخوشی ها می توانید، 6-5 عدد کشمش را خیس کنید و بعد از چند ساعت، آب آن را بنوشید.

18. تحقیقات نشان داده است که ورزشکارانی که قبل و در حین ورزش، حدود یک فنجان کشمش مصرف می کنند، بهتر از بقیه، سلول های بدنشان را از آسیب حفظ می کنند.

19. کشمش، به علت داشتن قند فروکتوز، دارای خاصیت مصرف سریع انرژی و کاهش وزن نیز می باشد.

20. کشمش، مانند هویج، برای سلامتی چشم نیز خوب است.

21. کشمش، باعث تقویت اعصاب می شود.

22. کشمش، سستی و رخوت را از بدن دور می کند.

23. با خوردن کشمش، غضب را از خود دور کنید.

24. کشمش موجب از بین رفتن آب اضافی بدن می گردد.

25. کشمش، منبع خوب ویتامین D و هورمون استروژن می باشد.

26. کشمش، اسپاسم یا گرفتگی عضلانی را کم می کند.

27. سعی کنید هنگام مصرف ماست و یا سالاد، "کشمش" را نیز به آنها اضافه کنید.

 

  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۱

خواص اعجاب انگیزلیموترش

لیمو ترش
 
 
لیمو ترش محصولی معجزه گر در نابودی سلول های سرطانی است ، و 10000 بار قویتر از شیمی درمانی عمل می کند. چرا ما چیزی درباره آن نمی دانیم؟ زیرا آزمایشگاه ها در ساختن ترکیبات آن سود بسیار زیادی کسب می کنند .
اینک شما می توانید به دوست نیازمند خود کمک کنید ، از طریق اینکه به او بگوئید که آب لیمو ترش در جلوگیری از سرطان سودمند است.

طعم آن بسیار خوشایند است و عوارض جانبی شیمی درمانی را ندارد.
اگرمی توانید یک درخت لیمو در حیاط یا پاسیوی خود بکارید .
بسیاری از مردم دراثر سرطان می میرند درحالیکه این راز همچنان حفظ می شود تا منافع شرکت های داروسازی به خطرنیافتد.

لیمو ترش را می توان به صورت های متفاوت مصرف نمود. قسمت گوشتی آن را خورد یا آب آن را مصرف نمود ، به صورت شربت و یا صور دیگر. جالب ترین خاصیت آن اثرش برروی کیست ها و تومورهاست . ثابت شده است که این گیاه درمان گر همه انواع سرطان است.همجنین بعنوان یک ضد قارچ و عفونت ها و کرم ها محسوب می شود . فشار خون بالا را تنظیم می کند و و ضد افسردگی است و با استرس و اختلالات عصبی مبارزه می کند. منبع چنین اطلاعاتی بسیارجالب است ، یکی از بزرگترین تولید کننده های دارو در دنیا . این کارخانه بزرگ دارویی فاش ساخته است که آزمایشات آزمایشگاهی که ازسال 1970 انجام شده است نشان می دهد که لیمو ترش سلول های سرطانی را در 12 نوع سرطان ازجمله سرطان روده ، سینه ، پروستات ، ریه و پانکراس نابود می کند.

  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩۱
تگ ها :

نام«خلیج فارس»درنقشه عربستانی+تصویر

 

 

یک نقشه متعلق به عربستان که موقعیت جزیرة العرب و همسایگان آن را نشان می‌دهد، سندی دیگری است از نام خلیج فارس که به وضوح در آن درج شده است.

فارس، بر خلاف هیاهوی چند کشور عربی که در ادامه سیاست‌های تفرقه‌افکنانه غربی (بخصوص انگلیسی) نام خلیج فارس را تحریف می‌کنند، اسناد و مدارک تاریخی بروشنی صحت نام خلیج فارس را نشان می‌دهد.

در این نقشه که متعلق به سال 1331 است، موقعیت جزیرة العرب و همسایگان آن ترسیم شده که در شرق این شبه‌جزیره نام خلیج فارس خودنمایی می‌کند.

چند روز گذشته نیز دانشکده زبان و ترجمه ملک خالد عربستان در یکی از آزمون‌های خود از نام خلیج فارس استفاده کرده بود.

پس از این اتفاق، استاد مربوطه دانشکده زبان توبیخ و اعلام شد که چون این استاد به ابعاد مختلف این نام آشنا نبوده و از منابع خارجی استفاده کرده است، این نام در آزمون دانشجویان وارد شده است.

البته نوع احتجاج این دانشگاه و نوع استدلال آن، خود گواهی دیگر بر صحت نام خلیج فارس است که در منابع غیر عربستانی نام صحیح خلیج فارس ذکر می‌شود نه نام تحریف شده آن.

  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ خرداد ۱۳٩۱
تگ ها : خلیج فارس

۵ توصیه برای جلوگیری از ریزش مو

رای پیشگیری از ریزش مو ۵ نکته مهم پیشنهاد می‌کنیم که رعایت آنها می‌تواند سودمند باشد:

۱- سعی کنید در برنامه غذایی خود از سبزی‌ها و میوه‌های تازه به مقدار زیاد استفاده کنید. به این منظور خوردن سبزی‌هایی چون کرفس، جعفری، کاهو و اسفناج بیشتر توصیه می‌شود. گفتنی است اسفناج علاوه بر خاصیت تقویت‌کنندگی رنگدانه‌های مو، یک منبع غنی از آهن است که باعث تقویت استخوان‌ها، ناخن‌ها و موها می‌شود. اسفناج به تنهایی در بدن جذب پایینی دارد و باید برای اثرگذاری بیشتر همراه با آبلیمو و یا ماست مصرف شود.

 

۲- پس از حمام کردن اگر موهای شما خشک و پرحجم می‌شود به جای ژل که باعث خفه شدن مو می‌شود از روغن‌های مفید و سالم گیاهی استفاده کنید. به علاوه به خاطر داشته باشید که هیچ روغنی نباید بیش از ۳ ساعت روی سر بماند و پس از آن باید به خوبی شسته شود.

۳- حنا برای مو، گیاه مفیدی است اما تاثیر خود حنا با شامپوهای آن به هیچ وجه قابل مقایسه نیست. اگر رنگ حنا به‌ نظرتان ناخوشایند است می‌توانید از گیاهان بی‌رنگ‌کننده استفاده کنید.

۴- سبوس برنج نیز گیاه بسیار مفیدی است که می‌توان از دم‌کرده آن به جای چای برای تقویت موها استفاده کرد.

۵- از تماس گرد و خاک و دود زیاد به موها خودداری کنید که دشمن مو هستند. در پایان نیز توصیه می‌شود در حد امکان به جای شانه پلاستیکی از شانه چوبی استفاده کنید. همچنین تا حد امکان از سشوار استفاده نکنید و درصورت ضرورت، حرارت آن بسیار کم باشد.به علاوه از شانه‌کردن موها در حمام بپرهیزید.

 

  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳٩۱

دارچین و عسل را با هم بخوری

مخلوط عسل و دارچین درمان کننده بسیاری از بیماری ها در زمان قدیم و حال می باشد . 
امروزه دانشمندان بر این عقیده هستند که عسل با وجودی که شیرین است، اما اگر در مقدار معین مصرف شود حتی برای بیماران دیابتی هم مضر نمی باشد . 
مجله معروفی درکانادا به نام WEEKLY WORLD تعداد 95 نوع بیماری که توسط عسل و دارچین درمان شده اند را نام برده است . در این مقاله با عسل و دارچین درمان کننده بسیاری از بیماری ها آشنا می شویم.
- یک قسمت عسل را در 2 قسمت آب گرم حل کرده و به آن 1 قاشق چای خوری پودر دارچین بیافزائید خمیر حاصله را روی محل درد به آرامی بمالید درد بعد از 15 دقیقه از بین خواهد رفت.
- همچنین بیماران دچار ورم مفاصل می توانند 1 فنجان آب داغ را با 2 قاشق عسل و 1 قاشق چای خوری پودر دارچین مخلوط کرده و بنوشند این عمل را هر روز باید انجام دهند تا بیماری شان معالجه شود.
- مطالعات انجام شده روی این بیماران نشان داده است که اگر این بیماران قبل از صبحانه مخلوط 1 قاشق غذاخوری عسل با 4/1 قاشق چای خوری پودر دارچین را میل کنند، درد آنها بعد از 1 ماه از بین خواهد رفت بیماران مورد مطالعه نمی توانستند راه بروند اما بعد از استفاده از این روش، توانستند به راحتی شروع به راه رفتن بدون درد کنند.
- قبل از حمام کردن، 1 قاشق غذا خوری عسل به همراه 1 قاشق چای خوری پودر دارچین مخلوط کرده و روی سرخود بمالید و 5-15 دقیقه صبر کنید و سپس موهای خود را بشوئید.

عفونت مثانه 
- 2 قاشق غذاخوری عسل به همراه 1 قاشق چای خوری پودر دارچین را در 1 لیوان آب گرم حل کرده و آن را بنوشید این روش باعث می شود که میکروب های مثانه را از بین برود.
درد دندان
- 5 قاشق چایخوری عسل به همراه 1 قاشق چای خوری پودر دارچین مخلوط کرده و خمیر حاصله را روی دندان خراب بمالید این عمل را 3 بار در روز انجام دهید تا دندان خراب و دردناک درمان شود.
کلسترول
2 قاشق غذاخوری عسل به همراه 3 قاشق چای خوری پودر دارچین را در مقداری برابر 2 لیوان چای حل کرده و آن را بنوشید بدین وسیله بعد از 2 ساعت کلسترول خون به اندازه 10 درصد پایین می آید.
- تحقیقات اخیر نشان داده است که مصرف عسل خالی در درمان مبتلا به کلسترول بسیار مفید است .
سرماخوردگی 
به مدت 3 روز از مخلوط 1 قاشق غذاخوری عسل گرم با 4/1 قاشق چایخوری پودر دارچین استفاده کنید این روش برای درمان سرفه مزمن، سرماخوردگی و سینوزیت به کار می رود. 
ناباروری 
مردان 2 قاشق غذاخوری عسل را قبل از خواب میل کنند تا این مشکل برطرف شود.
زنان می توانند از پودر دارچین برای باردار شدن استفاده کنند.
زنان نابارور مقداری پودر دارچین را با 2/1 قاشق چای خوری عسل مخلوط کرده و آن را به طور مرتب در روز روی لثه یا دهان خود قرار دهند این کار باعث می شود که مخلوط حاصل از طریق بزاق وارد بدن شود.
بیماری قلبی 
خمیر عسل و پودر دارچین را تهیه کنید و آن را بروی نان به جای مربا قرار دهید این روش را به طورمرتب به عنوان صبحانه میل کنید.
ازاین رو باعث پایین آوردن کلسترول، کاهش ضربان قلب، به راحتی نفس کشیدن، بهتر شدن جریان خون و جلوگیری از بیماری قلبی می شود.
بهبود سیستم ایمنی 
- استفاده روزانه از عسل و دارچین باعث حفاظت بدن از باکتری و ویروس می شود.
عسل، محتوی مقدار زیادی ویتامین و آهن می باشد و بدن را مقاوم می کند. 
- استفاده روزانه از عسل، باعث عملکرد بهتر گلبول های سفید خون می شود و در نتیجه بهتر با ویروس ها و باکتری های وارد شده به بدن می جنگد.
سوء هاضمه 
- قبل از هر وعده غذا ، پودر دارچین را روی 2 قاشق غذاخوری عسل بریزید این کار باعث می شود که اسید معده ترشح شود و غذای وارده به معده را هضم کند و از سوء هاضمه جلوگیری کند.
آنفولانزا
- عسل محتوی مواد مفید طبیعی است و به این ترتیب از آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری می کند. 
افزایش طول عمر 
- نوشیدن چای با عسل و پودر دارچین از بین برنده پیری زودرس می شود.
- 4 قاشق غذاخوری عسل و 1 قاشق پودر دارچین را در 3 فنجان آب حل کرده و بجوشانید و مانند چای میل کنید 4-3 بار در روز به مقدار 4/1 فنجان بنوشید تا پوستی لطیف و نرم داشته باشید.
تاول
- 3 قاشق غذاخوری عسل با 1 قاشق غذا خوری پودر دارچین مخلوط کرده و قبل از خواب، روی تاول بگذارید و صبح مخلوط مالیده شده بر روی تاول را آب گرم بشویید اگر این کار را به مدت 2 هفته هر روز انجام دهید تاول را از ریشه از بین خواهید برد.
عفونت پوستی 
- تمام عفونت های پوستی و اگزما با استفاده از عسل و پودر دارچین درمان می شود.
کاهش وزن 
- 1 فنجان آب عسل و پودر دارچین را هر روز قبل از صبحانه با معده خالی بنوشید.
- اگر مخلوط گفته شده را هر روز بنوشید ، از تجمع چربی در بدن جلوگیری کرده و باعث کاهش وزن می گردد.
سرطان
- عسل و دارچین ، درمان کننده سرطان های معده و استخوان شناخته شده است . 
- برای 1 ماه و 3 بار در روز، 1 قاشق غذا خوری عسل با 1 قاشق چای خوری دارچین را برای جلوگیری از سرطان مصرف کنید.
گرسنگی
- مطالعات اخیر نشان دهنده این است که شکر عسل نه تنها مضر نیست بلکه بسیار مفید می باشد .
- مقدارمساوی از عسل و دارچین جلوی گرسنگی را می گیرد.
- 1/2 قاشق غذاخوری عسل را در 1 لیوان آب و مقدار کمی پودر دارچین، باعث دمی شود که سرزنده تر و دارای انرژی بیشتر باشید .
تنفس بد 
- صبح ها 1 قاشق چای خوری عسل و دارچین را با آب گرم مخلوط کرده و بنوشیداین روش باعث راحت نفس کشیدن می شود.
کم شنوایی 
- مصرف مقدار مساوی، عسل و دارچین باعث بهبود شنوایی می شود . 
این مطالب خواص بسیار کمی از دو ماده غذایی طبیعی، عسل و دارچین بود با توجه به اینکه این دو غذای طبیعی در سرتاسر دنیا یافت می شود پس بهتر است از آنها استفاده کنیم تا سلامتی خود را تضمین نماییم.

  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳٩۱

بسم الله الرحمن الرحیم

 بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّ اللَّهَ یدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ(الحج/38

خداوند از کسانی که ایمان آورده‌اند دفاع می‌کند؛ خداوند هیچ خیانتکار ناسپاسی را دوست ندارد

 

 

الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا

. خدایا :مرا یک چشم بهم زدن به خودم وا مگذار

  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠

موسیقی حرام؛ مسبب فقر!

موسیقی حرام؛ مسبب فقر!

راه نجات از فقر و تنگدستی (1)

امر به معروف و نهی از منکر

فقیر بودن به خودی خود عیب نیست؛ آنچه ناپسند است این است که انسان با سوء اختیار خویش مبتلا به فقر شده، خود و دیگران را به زحمت بیندازد. کم نیستند کسانی که مدام با فقر و نداری دست و پنجه نرم می کنند و با وام بعدی قسطهای قبلی را می دهند؛ همیشه هشت شان گرو نُهشان است و اینگونه روزگار می گذرانند.

علاج این معضل چیست؟ و چگونه می توان از چنگال آن نجات پیدا کرد؟

 

پاسخ این سوال در آموزه های اسلامی

 

مردم با سه نوع فقر دست در گریبانند اول فقری که در اثر سوء تدبیر و یا ترک برخی از دستورات دینی نصیبشان شده است؛ دوم فقری که کفاره گناهان مومنین است 1 و سوم فقری که محصول کم کاری و یا بی دینی آنها نیست بلکه قرار است از تحمل آن پاداش و ترفیع درجه نصیبشان شود. 2

فقری که در سوال این نوشتار مطرح است از جنس اول است و ما برآنیم تا به پاسخ آن بپردازیم.

در متون دینی به سوء رفتارهایی اشاره شده که هر یک عاملی هستند برای فقر و تنگدستی و انسان می تواند با ترک آنها از چنگال فقر نجات یابد.

مهمترین چیزی که انسان را زمینگیر فقر می کند آلوده شدن به گناه و معصیت است. قرآن وعده داد که اگر مردم اهل تقوا و دوری از گناه باشند خداوند خیر و برکت آسمان و زمین را به سوی آنها سرازیر می کند؛ وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض .3

و در سوره طلاق فرمود هر کس از گناه بپرهیزد خداوند روزی او را از جایی که هیچ گمان نمی کند تامین خواهد کرد؛ در کارش گشایش ایجاد کرده و سختی آن را برایش آسان می گرداند؛ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یجَْعَل لَّهُ مخَْرَجًا وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یحَْتَسِبُ ... وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یجَْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْرًا .4

تاثیر گناه در فقیر کردن انسان چنان جدی است که امیرالمومنین علی علیه السلام به ما آموخت تا در دعا اینگونه بخوانیم:

اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِکُلِّ ذَنْبٍ یَدْعُو إِلَى الْکُفْرِ وَ یُطِیلُ الْفِکْرَ وَ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ یَجْلِبُ الْعُسْرَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِی یَا خَیْرَ الْغَافِرِین 5 خداوندا از تو طلب آمرزش می کنم نسبت به هر گناهی که مرا به کفر می کشاند و توان فکر کردن را از من می گیرد و باعث فقر من شده و زندگی مرا به سختی می اندازد.

و نیز می فرماید:

اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِکُلِّ ذَنْبٍ یَکُونُ فِی اجْتِرَاحِهِ قَطْعُ الرِّزْق 6؛ پروردگارا! از تو طلب بخشش دارم نسبت به هر گناهی که باعث قطع رزق می شود.

از آنچه تا کنون نقل شد به دست می آید که اصولا گناه برکت را از زندگی انسان برده و او را گرفتار فقر و تهی دستی می گرداند. در روایات نام برخی از گناهان که تاثیر جدی تری در فقر و تنگدستی دارند ذکر شده است که ما نیز آنها را بازگو می کنیم.

مردم با سه نوع فقر دست در گریبانند اول فقری که در اثر سوء تدبیر و یا ترک برخی از دستورات دینی نصیبشان شده است؛ دوم فقری که کفاره گناهان مومنین است  و سوم فقری که محصول کم کاری و یا بی دینی آنها نیست بلکه قرار است از تحمل آن پاداش و ترفیع درجه نصیبشان شود

1. رابطه نامشروع

 

خطرناک ترین گناهی که چندین روایت به فقرآور بودن آن اشاره دارد رابطه نامشروع جنسی یا همان زنا است.

نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: فِی الزِّنَا خَمْسُ خِصَالٍ یَذْهَبُ بِمَاءِ الْوَجْهِ وَ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ یَنْقُصُ الْعُمُرَ وَ یُسْخِطُ الرَّحْمَنَ وَ یُخَلِّدُ فِی النَّار 7؛ زنا پنج ضرر دارد: آبرو را می برد؛ باعث فقر می شود؛ عمر را کوتاه می کند؛ خشم خداوند را بر می انگیزد و انسان را در جهنم جاودان می گرداند.

امام صادق علیه السلام فرمود: الذُّنُوبُ ... الَّتِی تَحْبِسُ الرِّزْقَ الزِّنَا 8؛ زنا از گناهانی است که جلوی نزول رزق را می گیرد.

 

2. قطع ارتباط با خویشاوندان نزدیک

 

از دیگر گناهانی که موجب فقر است قطع رحم یا همان قطع ارتباط با بستگان نزدیک مانند: پدر، مادر، برادر، خواهر و مانند آن است.

امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند: قَطِیعَةُ الرَّحِمِ تُورِثُ الْفَقْر 9؛ قطع ارتباط خویشاوندی فقرآور است.

 

3. اسراف

 

تهیه کالا بیش از حد نیاز و تلف کردن بخشی از نعمتهای خدادادی سبب می شود که انسان از همان مقدار ضروری هم محروم شود.

امام صادق علیه السلام فرمودند: إِنَّ السَّرَفَ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ إِنَّ الْقَصْدَ یُورِثُ الْغِنَی 10؛ اسراف انسان را فقیر می کند و مدیریت صحیح اقتصادی باعث بی نیازی انسان می شود.

موسیقی حرام

4. گوش دادن به آواز و ترانه های حرام

 

در دین اسلام برخی آوازها و ترانه ها حرامند و ملاک تشخیص هم این است که اگر آن ترانه مطرب بود؛ یعنی مناسب با مجالس بزن و برقص بود می شود حرام وگرنه از نظر شرعی گوش دادن به آن مانعی ندارد.

به هر حال یکی از گناهانی که سایه نحس فقر را بر روی زندگی انسان می گستراند همین گوش دادن به چنین آواز و ترانه هائیست که متاسفانه امروز رواج زیادی هم دارد. امام صادق علیه السلام فرمودند: الغِناءُ یُورِثُ الفَقر  11

 

5. سبک شمردن نماز و اهمیت کم دادن به آن

 

گاهی نماز خواندن و گاهی نخواندن، بی توجهی به نماز اول وقت، ترک نماز جماعت، فرار از شرکت در نماز مسجد و مانند آن همگی از مصادیق کاهلی در نماز است که در روایات از آن به الاستخفاف بالصلاة 12 تعبیر شده است. این کارها نیز بنا بر تصریح روایات باعث فقر می شوند.

 

6. عادت بر دروغگویی

 

برخی از بس که دروغ گفته اند این گناه به صورت عادتی زشت برای آنها تبدیل شده است. روایات به ما هشدار می دهند که این کار موجب فقر و تنگدستی می شود.

امیر المومنین علی علیه السلام فرمود: اعْتِیَادُ الْکَذِبِ یُورِثُ الْفَقْر  13عادت بر دروغگویی فقرآور است.

مهمترین چیزی که انسان را زمینگیر فقر می کند آلوده شدن به گناه و معصیت است. قرآن وعده داد که اگر مردم اهل تقوا و دوری از گناه باشند خداوند خیر و برکت آسمان و زمین را به سوی آنها سرازیر می کند؛ وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض

7. قسم دروغ خوردن

 

این هم از جمله کارهای ناشایستی است که برکت را از زندگی برده و انسان را گرفتار فقر می کند.

امیر المومنین علی علیه السلام فرمود: الْیَمِینُ الْفَاجِرَةُ تُورِثُ الْفَقْرَ  14

 

8. لعنت کردن فرزند

لعنت فرزند

گاهی پدر و مادرها برای آنکه آب خنکی بر جگر تفتیده شده خود بپاشند دست به نفرین فرزند سرکش خود می زنند غافل از این که این کار پیامد ناگواری برای خودشان دارد به نام فقر.

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند یکی از کارهایی که باعث تنگدستی می شود اللَّعْنُ عَلَى الْأَوْلَاد یعنی لعنت کردن فرزندان است. 15

در نهایت باز به همان سخن نخست بر می گردیم و می گوییم: اصلی ترین کار برای فقر زدایی از صحنه زندگی زدودن هر نوع گناه از صفحه دل است و نفس کشیدن در فضای پاک و فرح بخش دین است و بس.

این نوشتار را با نقل پرسش و پاسخی از محضر حضرت آیت الله العظمی مظاهری دامت برکاته به پایان می بریم:

 

سوال:

 

به خاطر مسائلی دچار مشکلات مادی بسیار بسیار شدیدی شده ام. آیا این به خاطر عذاب الهی است یا رحمت الهی که خودم از فهم آن عاجز هستم؟  آیا این امتحان الهی است؟ چگونه بر این امتحان بسیار مشکل غلبه کنم؟ چرا دست به هر کاری می زنم خراب می شود؟ استاد عزیز هزاران و هزاران سئوال دارم ولی واقعاً دلم پر از خون است و واقعاً مستاصل شده ام. وظیفه من چیست؟ 

پاسخ معظم له:

رضا به داده بده وز جبین گره بگشا

 

 که بر من و تو در اختیار نگشودند

 

 

ما باید بدانیم که خداوند قادر و عالم و جواد و حکیم است و هرچه جلو می آید از روی حکمت است. ولی ما برای رفع گرفتاری ها باید تلاش و کوشش کنیم. اگر گناهکاریم بدانیم گرفتاری ها از آنجا سرچشمه می گیرد، توبه کنیم و گناه را ترک کنیم. و اگر گناهکار نیستیم برای رفع گرفتاری ها تلاش کنیم، اگر رفع نشد، گله نکنیم و بدانیم مصلحتی در کار است. البته خداوند پاداش بزرگی در دنیا و آخرت عنایت می کند. 16

 

 

 

 

پی نوشت ها:

1 - بحارالانوار، ج 50، ص 229

2-  بحارالانوار، ج 69، ص 66

3-  اعراف / 96

4-  طلاق /2-4

5-  بحارالانوار، ج 84، ص 334

6-  همان.

7-  الکافی، ج 5، ص542

8-  الکافی، ج 2، ص447

9-  وسائل‏ الشیعة، ج 15، ص 347

10-من‏لایحضره‏ الفقیه، ج 3، ص 174

11-دعائم‏الإسلام، ج 2، ص 20

12-بحارالانوار، ج 73 ، ص 315

13-وسائل‏ الشیعة، ج 15، ص 347

14-همان

15-بحارالانوار، ج 73 ، ص 315

16-به نقل از پایگاه اطلاع رسانی معظم له

برگرفته ازسایت تبیان

مهمترین راه برای فقرزدایی

راه نجات از فقر و تنگدستی (2)

فقر

(پاسخ به شبهات و سوالات دینی)

در قسمت قبل سعی شد با محور قرار دادن آموزه های دینی، عوامل فقر شناسایی و معرفی شوند. در نهایت به این نتیجه رسیدیم که مهمترین عامل فقر، گناه است و بی تقوایی شایع ترین علتی است که مردم را دچار فقر و تنگدستی می کند. در همین رابطه با کمک از روایات به چند گناه تاثیر گذار نیز اشاره کردیم.

و اکنون به ادامه آن رفتارهای فقرآور می پردازیم. با این تذکر که این اعمال جزء گناهان محسوب نمی شوند اما بر اساس روایات در تنگدستی مردم تأثیر گذارند.

 

1. نداشتن مدیریت اقتصادی در زندگی

امیر المؤمنین علی علیه السلام فرمود: تَرْکُ التَّقْدِیرِ فِی الْمَعِیشَةِ یُورِثُ الْفَقْر 1؛ اینکه انسان در زندگیش مدیریت اقتصادی نداشته باشد سبب خواهد شد که او در دام فقر گرفتار آید. این همان تناسب خرج با دخل است که ما در فارسی داریم.

 

2. حرص زدن علنی

 امیر المومنین علی علیه السلام فرمود: إِظْهَارُ الْحِرْصِ یُورِثُ الْفَقْرَ 2؛ حرص و ولع نشان دادن به مال و منال دنیا، سایه فقر را بر زندگی حریص می گستراند.

 

3. خوردن چیزی در حال جنابت

و نیز حضرت فرمودند: الْأَکْلُ عَلَى الْجَنَابَةِ یُورِثُ الْفَقْرَ 3؛ یکی دیگر از رفتارهای فقرآور خوردن غذا و یا هر خوراکی دیگری در حال جنابت است.

 

4. خوردن چیزی در دستشویی(توالت)

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: أنَّ الأَکلَ عَلَى الخَلاءِ یُورِثُ الفَقرَ 4؛ خوردن غذا و یا هر خوردنی دیگر در دستشویی(توالت) موجب فقر است.

در مقابل به کارهایی توصیه شده است که عمل به آنها بساط فقر را از زندگی برچیده و باعث افزایش رزق و روزی می شوند. این امور به دو قسم تقسیم می شوند. یک قسم، ادعیه و اذکاری است که از اهل بیت علیهم السلام به ما رسیده اند و ما آنها را در همین قسمت ذکر خواهیم کرد. قسم دوم رعایت برخی امور است که ما بیان آنها را به بخش سوم این مقاله موکول می کنیم.

امام باقر علیه السلام فرمود: هر کس بعد از نماز صبح بگوید: «سُبْحَانَ اللَّهِ
الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِهِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»6 خداوند متعال او را
از فقر محافظت می کند

ادعیه و اذکاری که برای رفع تنگدستی و زیادشدن روزی مفیدند:

بارش رحمت

1. امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس 30 بار در روز «سبحان الله» بگوید خداوند تبارک و تعالی 70 نوع بلا را از او دور می کند که کمترین آن فقر است.

2. امام باقر علیه السلام فرمود: هر کس بعد از نماز صبح بگوید: «سُبْحَانَ اللَّهِ الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِهِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»6 خداوند متعال او را از فقر محافظت می کند.

3. امام باقر علیه السلام فرمودند: خواندن «آیةالکرسی» این اثر را دارد که خداوند هزار گرفتاری دنیوی و هزار سختی اخروی را از خواننده اش برطرف می کند. کمترین اثر آن در دنیا رفع فقر است و بعد از دنیا برطرف شدن عذاب قبر خواهد بود. 7

4. امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس30 بار بگوید «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ بِحَمْدِهِ سُبْحَانَ اللَّهِ الْعَظِیمِ» بی نیازی به او رو کرده و فقر از او روگردان می شود.8

5. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: اگر فقر، زندگی را بر کسی تنگ کرد « لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ

الْعَظِیمِ» را بسیار بگوید. 9

7. شخصی از صحابه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نزد ایشان آمد و خبر بیماری و فقر خود را به عرض حضرت رساند. آن پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله و سلم از او پرسید آیا می خواهی دعایی به تو بیاموزم که اگر بخوانی خداوند متعال درد و فقر را از برطرف می سازد؟ پاسخ داد: پدر و مادرم به فدایت چرا که نخواهم. آنگاه حضرت به آموخت که بگوید لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ تَوَکَّلْتُ عَلَى الْحَیِّ الَّذِی لا یَمُوتُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیراً  10

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: اگر فقر، زندگی را بر کسی تنگ کرد « لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ» را بسیار بگوید

تذکر:

شکر نعمت

در پایان قسمت دوم یادآوری این نکته ضروری است که این اذکار و دعاها همگی بعد از آن اصلِ اساسی ترک گناه و معصیت کارآیی خواهند داشت؛ اصلی که در مقاله پیشین مفصل به آن پرداختیم. این فکر هم فکر غلطی است که می گویند از یک سو  زندگی آلوده به حرام و  خالی از عبادت داشته باشیم آنگاه سعی کنیم با توسل به این اذکار فقر و آثار آن را به کلی از زندگیمان محو کنیم. هرگز اینگونه نیست!

این بخش را با پرسش و پاسخی از حضرت آیت الله العظمی مظاهری دامت برکاته به پایان می بریم.

فردی از محضر ایشان پرسیده است:

مدتی است هر چه می کنم از دست قرض راحت نمی شوم و این قرض را نداده به دام قرض دیگری می افتم، هنگام قرض گرفتن شدیداً اذیت می شوم؛ و اینکه از لحاظ روزی هم به سختی دچار شده ام و ادعیه ای که وارده شده می خوانم ولی اثری نمی بینم. از محضر جنابعالی تقاضا دارم راهکاری مرحمت بفرمائید که در مشکلات بخصوص مشکلات و درماندگی های مادی زود اثر باشد.

ایشان در پاسخ مرقوم داشته اند:

اگر گناه در زندگی شما نباشد و این ذکر را «اَللّهُمَّ اَغنِنِی بِحَلالِکَ عَن حَرَامِکَ وَ بِفَضلِکَ عَمَّن سِواکَ» را زیاد بگوئید، نجات پیدا می کنید. 11

 

نوشته : امید پیشگر _ گروه دین و اندیشه تبیان

 


پی نوشت ها :

 

 1- الخصال، ج‏2، ص505

2- همان 

3- همان

4-  عوالی‏اللآلی، ج 2، ص 189

5 - امالی صدوق(ره)، ص55، مجلس13: مَنْ سَبَّحَ اللَّهَ کُلَّ یَوْمٍ ثَلَاثِینَ مَرَّةً دَفَعَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى عَنْهُ سَبْعِینَ نَوْعاً مِنَ الْبَلَاءِ أَدْنَاهَا الْفَقْر

6- همان

7-  همان، مجلس 21

8- همان، مجلس 47

9-همان، مجلس 82

10-أمالی المفید، ص: 229

11- پایگاه اطلاع رسانی معظم له

 

  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩

حیات برزخی جگونه است؟

ترسیمى از حیات برزخى






تشبیه حیات برزخى

مطالبى که در این سطور - از زبان اولیاى دین- مى‏نگاریم، بیانگر شمه‏اى از حقایق شگفت انگیز جهان برزخى است.
در آغاز این گفتار، توجه شما خوانندگان عزیز را به تشبیه برزخ با دنیا جلب مى‏کنیم؛ تا بتوانیم ترسیمگر چهره‏اى - هر چند ناقص - از حیات برزخى باشیم.
عالم و دانشمند ربانى، مرحوم « فیض کاشانى » (متوفى‏۱۰۹۱ه. ق) در کتاب نفیس و ارزشمند « الْمُحجَّهُ الْبَیْضاء فی تَهْذیبِ الْإحیاء » در این باره چنین مى‏نویسد:
«دنیا، همچون زندان تاریکى است که انسان در آن حبس باشد و برزخ همانند بستان وسیع و گسترده‏اى است که انواع درختان سر به فلک‏کشیده، گلهاى زیباى عطرآگین، پرندگان خوش الحان و... در آن باشند». (۱)
پیامبر گرامى(صلّی الله علیه و آله و سلّم) با تعبیرى بسیار زیبا و دقیق -به مضمون زیر- دنیا و برزخ را چنین تشبیه نموده است:
«مِثال مؤمن در دنیا، مثل جنین است در شکم مادر (چنان به آن خوگرفته است که گویى عالمى برتر و با صفاتر از آن نیست).از این رو پس از پایان عمر آن جهان، با اکراه و سختى، همراه با ترس و گریه ، دل از آن مکان مى‏کند.
پس از اندکى که با این جهان انس گرفت، دیگر میل بازگشت به وطن نُه ماهه خویش را ندارد.
مؤمن نیز چنان به دنیا خوگرفته است که دل کندن از آن، برایش سخت و مرگ بر او ناپسند است؛ اما پس از مرگ، وقتى چشمش به جمال نعمتهاى فرحبخش و دل انگیز برزخى روشن شد، به هیچ وجه حاضر نیست به وطن چند ده ساله خویش بازگردد». (۲)
ثواب و عذاب «عالم برزخ» را نیز مى‏توان به پاداش و کیفر «عالم رؤیا» تشبیه کرد. انسان ، در خواب، امورى از قبیل: خوردن، آشامیدن، اندیشیدن و... را انجام مى‏دهد و این کارها به وسیله قالبى غیر از قالب مادى صورت مى‏پذیرد؛ زیرا در هنگام خواب دیدن، بدن و قالب مادى در بستر خفته است. (۳)
در حدیث آمده است:
«هنگام خواب ، قالب مادى باقى مى‏ماند و آنچه از انسان خارج مى‏شود ، قالب برزخى اوست». (۴)
طبق نظر فلاسفه الهى (از جمله ملاصدرا) انسان، داراى دو قالب و کالبد است:
۱ - قالب مادى (چهره ظاهرى و بیرونى).
۲ - قالب مثالى (چهره باطنى و درونى).

قالب مثالى چیست؟

چنانکه بیان شد، روح انسان همواره باقى است و فنا در آن راه ندارد. پس از مرگ، آنچه که از انسان جدا مى‏شود، قالب مادى اوست و روح در عالم برزخى به واسطه قالب مثالى -که با آن جهان، سنخیت دارد- سیر خود را ادامه مى‏دهد.
مرحوم «فیض کاشانى» در این‏باره چنین مى‏نویسد:
روح به واسطه مرگ، تغییر نمى‏کند؛ بلکه قالب مادى و اعضاى ظاهرى بدن دگرگون مى‏شود. روح پس از مرگ باقى است؛ رنجها و لذّتها را همانند دنیا (لیکن با قالب درونى و مثالى) درک مى‏کند.
قالب درونى و مثالى از جنس ماده نیست؛ بلکه مجرد(خالى) از طول و عرض (و دیگر خواص ماده) است». (۵)
با آوردن دو مثال، کیفیت قالب مثالى را نسبت به قالب مادى بیان مى‏کنیم؛ تا فهمِ عبارات دقیق و حکیمانه فوق، آسان‏تر گردد:
مثال اول: سوار کارى را در نظر بگیرید که پس از مرگ استرش، مرکب دیگرى را بر مى‏گزیند.
مثال دوم: شخصى جامه‏اى به تن دارد، پس از مدتى که کهنه و فرسوده شد، جامه‏اى دیگر مى‏پوشد.
روح انسان نیز پس از مرگ، بدن و قالب مادى را همانند استر مرده و لباس فرسوده کنار مى‏گذارد و سوار بر اسبى تازه‏نفس مى‏شود و جامه‏اى نو به تن مى‏کند که از آن به قالب مثالى(بدن مثالى، قالب درونى و بدن برزخى) تعبیر مى‏شود.
علامه مجلسى(رحمت الله علیه) در «بحار الانوار»، بدن مثالى را به اجسام جن و ملائکه تشبیه نموده است؛ (۶) یعنى، همانگونه که جن و ملائکه از قالبى لطیف(حتى لطیف‏تر از هوا) برخوردارند، قالب مثالى انسان در برزخ نیز به همین صورت است.
براى تبیین سیمایى روشن‏تر از قالب مثالى، روایاتى را در این‏باره یادآور مى‏شویم:
از امام صادق (علیه السّلام) چنین سؤال شد: آیا درست است که مى‏گویند: «روح مؤمن، در سنگدان مرغهاى سبز رنگ قرار دارد؟»
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «خیر مؤمن ، در نزد خدا عزیزتر از آن است که روحش را در قیافه یک مرغ جلوه دهد؛ بلکه در بدنهایى همانند دنیاشان قرار مى‏گیرند». (۷)
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «هنگامى که خداوند، مؤمنى را قبض روح کند او را در قالبى همانند دنیا قرار مى‏دهد که با آن مى‏خورد، مى‏آشامد و اگر تازه وارد آشنایى بیاید، او را به همان شکل که در دنیا بوده است، مى‏شناسد». (۸)
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «همانا ارواح مؤمنان در برزخ، مانند اجساد دنیاشان از نعمتهاى بهشتى برخوردارند و کسانى که در دنیا با هم آشنا بودند، اینک همدیگر را مى‏شناسند و هنگامى که تازه‏واردى از دنیا به دیار آنان قدم نهد، ابتدا گویند: رهایش کنید؛ زیرا او اکنون راه سخت و دشوارى را پیموده است.
(پس از اینکه قدرى استراحت کرد) از او پرسند: فلان کس چطور است؟ فلان کس چه شد؟
اگر پاسخ دهد که او را زنده ترک گفتم، امید پیوستن به ایشان را دهند؛ و اگر پاسخ دهد که او مرده است، گویند: هاى! هاى! هلاک شد». (۹)

پاداش و کیفر حقیقى

عالم مِثال (برزخ)، برزخى است میان موجودات مادى دنیا و موجودات مُجرّد آخرت؛ یعنى، مانند این عالم مادى نیست؛ لیکن به صراحت تجرد آخرت هم نمى‏باشد و برخى از لوازم ماده (همچون شکل و عرض فعلى) را داراست.
از اینکه گفته مى‏شود «برزخ ماده ندارد»، برخى مى‏پندارند که پاداش و کیفر جهان برزخى، وَهم و خیالى بیش نیست و هیچگونه وجود خارجى ندارد! این پندار هم فى‏نفسه باطل است و هم انحرافى است در درک مقصود. (۱۰)
على اىّ حال، وضع برزخ همان است که در گفتارهاى پیشین بیان داشتیم و اینک، به چند حدیث که حقیقى و واقعى بودن پاداش و کیفر برزخ را با صراحت بیشترى بیان مى‏دارد، اشاره مى‏کنیم:
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «ارواح مؤمنین در خانه‏هاى بهشتى زندگى مى‏کنند، از طعامهاى بهشتى مى‏خورند و از شربتهاى آن مى‏آشامند». (۱۱)
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «درى از آتش جهنم به روى مجرمین و کفار گشایند و آنها را در آب گرم جوشان اندازند». (۱۲)
ابوبصیر گوید که از امام صادق (علیه السّلام) پرسیدم: ارواح مشرکین در برزخ چگونه است؟
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «در آتش، عذاب مى‏شوند». (۱۳)

ارتباط با ارواح

از جمله مسائلى که در بحث «حیات برزخى» مورد اتفاق تمام مذاهب اسلامى است، گفت و گو و ارتباط با ارواح است.
روایات وارد شده در این باب بسیار است که از باب نمونه یک روایت را یادآور مى‏شویم:
«در جنگ بدر (نخستین نبرد مسلمانان با مشرکان که موجب پیروزى و سرافرازى سپاه اسلام گردید) کشتگان قریش را به دستور پیامبر اکرم در چاهى انداختند. پیامبر بر سر آن چاه آمد و خطاب به سران کفار (ابوجهل، عتبه، شیبه، امیه و...) فرمود:
اى کفار! شما همسایگان خوبى براى پیامبر خدا نبودید. او را از دیار خود بیرون راندید و به ستیز و جنگ با او برخاستید؛ من اینک وعده پروردگارم را حق یافتم. (شما چطور؟).
عمربن خطاب که سخنان پیامبر را مى‏شنید به آن حضرت اعتراض کرد: (اینها بدنهایى مرده و بى‏جانند) چگونه با آنان سخن مى‏گویید؟
پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: بس کن! سوگند به خدا که تو از آنان شنواتر نیستى؛ آنان مى‏شنوند؛ ولى توانایى پاسخ گفتن را ندارند. اینک که از آنان روى برگردانم، فرشتگان عذاب با گرزهاى آهنین بر سرشان مى‏کوبند». (۱۴)

جهان بیدارى

از روایات استفاده مى‏شود که برزخیان به اندازه مقام و منزلت خویش از دنیا دیدن مى‏کنند:
امام کاظم (علیه السّلام) فرمود: «انسانهاى برزخى، در شکل پرنده‏اى لطیف به دیوار خانه‏هایشان فرود مى‏آیند. اگر کردار نیکى از خانواده‏هایشان ببینند، خوشحال مى‏شوند و اگر کردار بدى از خانواده‏هایشان سرزند؛ اندوهگین مى‏گردند». (۱۵)
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «وقتى مؤمن به دیدار خانواده‏اش مى‏آید، آنچه که او را خوش آید، مى‏بیند و کارهاى ناپسند از او پوشیده مى‏گردد؛ امّا وقتى کافر به دیدار خانواده‏اش مى‏رود، آنچه که او را غمین نماید، بر او نمایان مى‏شود و کارهاى پسندیده از او پوشیده مى‏گردد». (۱۶)
از امام کاظم (علیه السّلام) سؤال شد: مؤمن چه مدت یکبار به دیدار خانواده‏اش مى‏رود؟
امام کاظم (علیه السّلام) فرمود: «به قدر مرتبه و درجه خود به دیدار خانواده‏هایشان مى‏روند».
سؤال شد: چه هنگام؟
حضرت فرمود: «هنگام ظهر که آفتاب از بلندى زدوده مى‏شود».
سؤال شد: در چه شکل؟
فرمود: «به شکل گنجشک یا کوچک‏تر از آن!». (۱۷)
یادآورى مى‏شود که برزخیان، چون از بدن لطیف مثالى (شبیه اجسام جن و ملائکه) برخوردارند؛ در هنگام دیدار خود از دنیا ، دیده نمى‏شوند. (۱۸)

حکایتى پندآمیز

در پایان این گفتار، با ذکر حکایتى به ترسیم سیماى روشن‏ترى از این جهان مى‏پردازیم. ماجراى زیر را از کتاب «خزائن» مرحوم علامه نراقى(رحمت الله علیه) بیان مى‏کنیم. ایشان این حکایت را از زبان یارى صدیق و دوستى مورد اعتماد
چنین بازگو مى‏نماید:
«در ایام جوانى با پدرم و جمعى از دوستان، هنگام عید نوروز، دید و بازدید مى‏کردیم. براى دیدار یکى از آشنایان به طرف خانه‏اش - که نزدیک قبرستان بود- رفتیم. گفتند: خانه نیست.
یکى از همراهان، پیشنهاد کرد که براى رفع خستگى و زیارت اهل قبور، سرى به قبرستان بزنیم. وقتى به آنجا رسیدیم، یکى از رفقا به شوخى رو به قبرى کرد و گفت: اى صاحب قبر! در این روز عید به دیدار تو آمدیم؛ از ما پذیرایى نمى‏کنى؟
ندایى برخاست که هفته دیگر همه میهمان من هستید!
همگى شگفت ‏زده شدیم و گمان بردیم که تا هفته آینده بیشتر زنده نیستیم. به سروسامان دادن کارهاى خود پرداختیم؛ امّا در روز موعود از مرگ خبرى نشد. با هم به سر همان قبر رفتیم؛ گفتیم: شاید منظور چیزى غیر از مردن بوده است.
یکى از ما گفت: اى صاحب قبر! به وعده خود وفا کن. صدایى آمد: بفرمایید! ناگهان، باغى در نهایت طروات و صفا، درختان سر به فلک کشیده، انواع میوه‏ها ، نهرهاى جارى و مرغان خوش الحان، نمایان گشت!
در وسط باغ به عمارت با شکوهى رسیدیم که شخصى در نهایت زیبایى آنجا نشسته و جمعى ماهرو، کمر خدمت او به میان بسته؛ چون ما را دید، از جا برخاست و خوش آمد گفت و از اینکه هفته گذشته مجاز به پذیرایى نبود، پوزش خواست.
پس از ساعتى که با طعامها و شربتهاى گواراى آن سامان از ما پذیرایى شد، تا بیرون باغ بدرقه‏ مان کرد.
پدرم در هنگام خداحافظى از او پرسید: شما کیستى که از چنین دستگاه گسترده‏اى بهره‏مندى؟
فرمود: من کاسب فلان محله هستم و به دو سبب بدین مقام دست یافتم: هرگز در کسبم کم‏ فروشى نکردم و دیگر هیچگاه نماز اول وقت را ترک نگفتم». (۱۹)

پی نوشت :

۱ . «المحجه البیضاء»، ج‏۸، ص‏۲۹۸:
«...یکون الدنیا بالاضافه الیه کالسجن و المضیق و یکون مثاله کالمحبوس فی بیت مظلم، فتح له باب الى بستان واسع الاکناف، لایبلغ طرفه اقصاه، فیه انواع الاشجار و الازهار و الثمار فلایشتهی العود الى السجن المظلم».
۲ . «المحجه البیضاء»، ج‏۸، ص‏۲۹۹:
قال رسول اللَّه(ص): «ان مثل المؤمن فی الدنیا کمثل الْبجنین من بطن امه؛ اذا خرج من بطنها، بکى على مخرجه؛ حتى اذا رأى الضوء یحب ان یرجع الى بطن امه؛ فکذلک المؤمن یجزع من الموت؛ فاذا أفضى الى ربه، لم یحب ان یرجع الى الدنیا، کما لایحب الجنین ان یرجع الى مکانه».
۳ . براى توضیح بیشتر، به گفتار دوم، مبحث«اصالت روح» مراجعه شود.
۴ . «بحار»، ج‏۶۱، ص‏۴۳. «میزان الحکمه»، ج‏۴ ،ص‏۳۰:
روی عن ابی الحسن(ع) یقول: «ان المرء اذا نام، فان روح الحیوان باقیه فی البدن؛ والذی یخرج منه روح العقل...».
۵ . «المحجه البیضاء»، ج‏۸، ص‏۳۱۱:
«و هذا نص صریح فی ان العقل لایتغیر بالموت؛ انما یتغیر البدن و الاعضاء فیکون المیت عاقلاً مدرکاً عالماً بالالام واللذات کما کان فی حیاته لایتغیر من عقله شی‏ء، و لیس العقل المدرک هذه الاعضاء بل هوشی‏ء باطن لیس له طول و لاعرض...».
۶ . «بحار»، ج‏۶، ص‏۲۱۷:
«ثم تتعلق الروح بالاجساد المثالیه اللطیفه الشبیهه بأجسام الجن و الملائکه».
۷ . «الکافى»، ج‏۳، ص‏۲۴۴. «بحار»، ج‏۶، ص‏۲۶۸. «المحجه البیضاء»، ج‏۸، ص‏۳۰۰:
«عن ابی ولّادالحنّاط، عن ابی عبداللَّه(ع)، قلت له: جعلت فداک یروون انَّ ارواح المؤمنین فی حواصل طیور خضر حول العرش!
فقال(ع): «لا. المؤمن اکرم على اللَّه من أن یجعل روحه فی حوصله طیر؛ لکن فی أبدان کأبدانهم».
۸ . «لئالى الاخبار»، الشیخ محمد نبى التویسرکانى، ج‏۴، ص‏۲۵۶، مکتبه المحمدیه:
«فاذا قبضه‏اللَّه (عزوجل)، صیر تلک الروح فی قالب کقالبه فی الدنیا، فیأکلون و یشربون؛ فاذا قدم علیهم القادم؛ عرفوه بتلک الصوره التی کانت فی الدنیا».
۹ . «الکافى»، ج‏۳، ص‏۲۴۴. «بحار»، ج‏۶، ص‏۲۶۹:
«ان ارواح المؤمنین فی صفه الاجساد فی شجره فی الجنه؛ تعارف و تسائل. فاذا قدمت الروح على الارواح، تقول: دعوها، فانها قد افلتت من هول عظیم. ثم یسألونها: ما فعل فلان؟ و ما فعل فلان؟
فإن قالت لهم: ترکته حیاً؛ ارتجوه، و إن قالت لهم: قدهلک؛ قالوا: قد هوى، هوى!».
۱۰ . برگرفته از: «حیات پس از مرگ» ص ۲۹ -۳۰، علامه طباطبایى (دفتر انتشارات اسلامى).
۱۱ . «کافى»، ج‏۳، ص‏۲۴۴. «بحار»، ج‏۶، ص‏۲۶۹:
« (ان ارواح المؤمنین) لفی حجرات فی الجنه. یأکلون من طعامها و یشربون من شرابها».
۱۲ . «امالى الصدوق»، ص‏۲۲۹. «بحار»، ج‏۶، ص‏۲۲۳:
«... یفتحان له باباً إلى النار و وینزلان الیه الحمیم من جهنم».
۱۳ . «الکافى»، ج‏۳ ص‏۲۴۵ - «بحار»، ج‏۶ ص‏۲۷۰:
«عن ابی بصیر، عن ابی عبداللَّه(ع)، قال: سألته عن ارواح المشرکین. فقال(ع): «فی النار یعذبون،...».
۱۴ . «بحار الانوار»، ج‏۶، ص‏۲۵۴ - ۲۵۵.
«سخن گفتن پیامبر گرامى با سران کفار قریش، از مسلمات تاریخ و حدیث است؛ از میان محدثان گروهى آن را نقل کرده‏اند که به برخى اشاره مى‏کنیم:
الف - «صحیح بخارى»، ج‏۵، ص‏۹۷، ۹۸ و ۱۱۰ (در سرگذشت جنگ بدر).
ب - «صحیح مسلم»، ج‏۴، ص‏۷۷ (کتاب جنت).
ج - «سنن نسایى»، ج‏۴، ص‏۸۹ و ۹۰.
د - «مسند امام احمد»، ج‏۲، ص‏۱۳۱.
ه - «سیره ابن هشام»، ج‏۱، ص‏۶۳۹.
و - «مغزى واحدى»، ج‏۱، (غزوه بدر).
ز - «بحار الانوار»، ج‏۱۹، ص‏۳۴۶.
و... (نقل از: «اصالت روح از نظر قرآن»، ص‏۱۵۸)
۱۵ . «الکافى»، ج‏۳، ص‏۲۳۰. «بحار»، ج‏۶، ص‏۲۵۷:
«(یأتی المیت) فی صوره طائر لطیف؛ یسقط على جدرهم، و یشرف علیهم؛ فإن رآهم بخیر؛ فرح، و إن رآهم بشر و حاجه حزن واغتم».
۱۶ . «الکافى»، ج‏۳، ص‏۲۳۰. «بحار»، ج‏۶، ص‏۲۵۶. «لئالى الاخبار»، ج‏۴، ص‏۲۵۶:
«ان المؤمن لیزورأهله؛ فیرى مایحب و یستر عنه مایکره. و إن الکافر لیزور أهله؛ فیرى مایکره و یستر عنه مایحب...».
۱۷ . «الکافى»، ج‏۳، ص‏۲۳۱. «بحار»، ج‏۶، ص‏۲۵۷:
- یزور المؤمن اهله؟ قال(ع): «نعم».
- فی کم؟ قال: «على قدر فضائلهم منهم من یزور فی یوم و...».
- فی ای ساعه؟ قال: «عند زوال الشمس».
- فی ای صوره؟ قال: فی صوره العصفور، أو أصغر من ذلک!».
۱۸ . البته گاهى که مصلحتى یا پند و عبرتى براى اهل دنیا در کار باشد (مانند اجسام جن و ملائکه که بعضى مواقع به اذن خدا ظاهر مى‏شوند) چهره برزخیان نیز آشکار مى‏گردد.
۱۹ . «خزائن»، ملا احمد نراقى، (به نقلِ «معاد»، ص‏۳۵ - ۳۶).

  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ دی ۱۳۸٩

بازرسان قبر

بازرسان قبر

 






« پرسش قبر » از مهم‏ترین موضوعات این مبحث است که در بسیارى از روایات این باب، از آن سخن رفته است و در اهمیت این موضوع همین نکته بس که انکار کننده آن، شیعه اهل بیت (علیهم السّلام) نیست.
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «هر که سه چیز را انکار کند، شیعه ما نیست:
۱ – معراج ، ۲ - پرسش قبر ، ۳ – شفاعت ». (۱)
از روایات استفاده مى‏شود که پرسشهاى قبر را دو فرشته به نامهاى نکیر و منکر انجام مى‏دهند:
پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «خداوند تعالى، دو فرشته به نامهاى نکیر و منکر، جهت پرسش به قبر مى‏فرستد». (۲)
از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) پرسیدند: سیماى فرشتگان بازرس قبر چگونه است؟
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «بسیار تندخو و زشتند؛ صدایشان همچو رعد غرّان و چشمانشان چون برق تابان است.
موهایشان (به گونه‏اى بلند است که از پشتشان آویزان و) به روى زمین کشیده مى‏شود؛ دندانهایشان (به گونه‏اى تیز است که وقتى آنها) را در زمین فرو کنند، گودالى پدیدار شود». (۳)
امام کاظم(علیه السّلام) فرمود: «هنگام ورود مؤمن به قبر، بازرسان قبر(با احترام) او را نشانند و سؤالاتشان را پرسند (و چون پاسخ به نیکى شنوند) قبرش را تا چشم کار مى‏کند، بگشایند و از طعامهاى بهشتى برایش (ارمغان) آورند». (۴)
حال این سؤال به ذهن مى‏رسد که آیا سیماى فرشتگان بازرس قبر، نسبت به نیکان و بدان یکسان است یا تفاوت دارد؟
براى پاسخ به این سؤال، به نکاتى چند اشاره مى‏شود:
الف - بازرسان قبر با این سیماى وحشتناک و هراسنده، فقط به سراغ بدکاران مى‏آیند و این دیدار نامیمون سزاى کمى از گناهان بزرگ آنهاست.
ب - سیماى بازرسان قبر نسبت به نیکوکاران بسیار زیبا و برخورد آنها همراه با مهربانى و محبت است.
ج - در برخى اخبار و ادعیه نیز بین بازرسان قبر، تفاوت گذاشته شده است؛ نسبت به بدکاران «نکیر و منکر» و نسبت به نیکوکاران «بشیر و مبشر» نامیده شده‏اند. (۵)
«نکیر و منکر» را بدین سبب نام نهاده‏اند که از منکران خدا، پیامبر، امام و... همچنین از انجام دهندگان منکرات و زشتى‏ها سؤال مى‏کنند.
«بشیر و مبشر» را از این رو که بشارت دهنده و مژده آور براى اهل ایمان و نیکوکاران هستند، بدین اسم نام نهاده‏اند.
شایان ذکر است که گاهى از فرشتگان بشارت نیز، تعبیر به «نکیر و منکر» مى‏شود.

آزمونى سخت

در برزخ از مسائل کلى(اعمال و عقاید) پرسیده مى‏شود و رسیدگى به مسائل دیگر، به قیامت واگذار مى‏گردد:
پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «از خدا، پیامبر، دین و امام پرسیده مى‏شود». (۶)
امام سجاد(علیه السّلام) فرمود: «دریغا! اى فرزند آدم! غافلى؛ اما خدایت از تو غافل نیست. مرگ، شتابان سراغت مى‏آید؛ تو را در مى‏یابد؛ آنگاه تک و تنها به خانه قبر خواهى رفت و فرشتگان پرسش براى آزمونى سخت، نزدت مى‏آیند و درباره پروردگار، پیامبر، دین، کتاب و امام از تو مى‏پرسند. سپس از شمار عمر و چگونگى گذراندن آن و بعد، از به‏دست آوردن مال و چگونگى صرف آن خواهند پرسید». (۷)
امام صادق(علیه السّلام) فرمود: «در قبر از پنج چیز(دیگر، نیز) پرسیده مى‏شود:
۱-نماز، ۲-زکات، ۳-حج، ۴-روزه، ۵-دوستى اهل بیت(ع)». (۸)
بنابراین، مهم‏ترین سؤالات قبر -تا آنجا که ما یافتیم- به شرح زیر است:
۱ - معبودت که او را پرستش مى‏کردى، چه کسى بود؟
۲ - پیامبرت که بود؟
۳ - کتابش چه نام داشت؟
۴ - امامى که فرمانش را مى‏بردى، چه کسى بود؟
۵ - شمار عمرت چند است و آن را چگونه صرف کردى؟
۶ - مالت را از کجا آورده و در چه راهى صرف نمودى؟
۷ - آیا نمازت را بدرستى انجام دادى؟
۸ - زکات و خمس مالت را پرداختى؟
۹ - از عهده حج واجبت به نیکى برآمدى؟
۱۰ - روزه‏هاى واجبت را به جا آوردى؟
۱۱ - آیا نسبت به اهل‏بیت(ع) محبت داشتى؟
غیر از موارد یاد شده، در روایتى آمده است: از دوستان شخص نیز سؤال مى‏کنند و چنین پرسند: با که دوست بودى؟ (۹)
پاسخ به سؤالات بازرسان قبر، ارتباط مستقیم با اعمال و عقاید افراد دارد. آنان که در این جهان به نیکى از عهده این آزمون برآیند، با موفقیت این راه را پشت سر مى‏گذارند؛ اما کسانى که در دنیا با کوله‏بارى از گناه، راهى آن سرا شوند، در برابر آزمونى بسیار سخت قرار دارند. وقتى در آن خانه تنگ و تاریک قرار گیرند و با دو موجود وحشت آفرین وهولناک روبه‏رو شوند؛ چنان ترس و هراس بر آنان چیره گردد که تصورش را نتوان کرد.
به برخى از اشخاص در هنگام پاسخ، لکنت زبان دست مى‏دهد.
برخى گویند: در دنیا مى‏گفتند: خدایى هست، پیامبرى هست؛ ولى ما انکار مى‏کردیم.
گروهى ممکن است از شدت ترس و لرز به آن دو اشاره کنند و گویند: خدا و پیامبر، شمایید.
پس از آن، فرشتگان با گرز آتشین و عمود آهنین بر سرشان کوبند؛ طورى که از قبرهایشان آتش زبانه کشد!
شایان ذکر است که میزان پاسخگویى و مجازات، به میزان کردار شخص بستگى دارد. بنابراین -چنانکه در گفتار بعدى نیز خواهیم گفت- مجازات همگان یکسان نیست.
علم خدا و پرسش فرشتگان‏ (۱۰)
چرا در قبر پرسش مى‏شود؟ مگر خدا از کردار همه انسانها آگاه نیست؟
شکى نیست که پروردگار بى‏همتا بر تمام کردارهاى آشکار و پنهانى همگان آگاه‏ (۱۱) و از رگ گردن به انسانها نزدیک‏تر است‏ (۱۲) و از اندیشه‏هاى نفسانى نیز کاملاً آگاهى دارد. (۱۳)
چون فهم این مطلب قدرى دقیق است، با بیان مثالى آن را توضیح مى‏دهیم: آموزگارى، پس از یک سال تدریس، همه شاگردان کلاس خود را مى‏شناسد؛ یا مى‏تواند بدون امتحان، عده‏اى را قبول و برخى دیگر را مردود کند؟
تفاوت بین امتحان گرفتن و نگرفتن را در زیر نشان مى‏دهیم:
۱ - نفس امتحان گرفتن، سبب تلاش بیشتر مى‏شود واگر امتحان نباشد، حتى دانش آموزان زرنگ نیز تلاش و کوشش لازم را نمى‏کنند.
۲ - درست پاسخ دادن به سؤالات لذت‏آور است و بدون امتحان این لذت حاصل نمى‏شود.
۳ - بد پاسخ دادن به سؤالات رنج‏آور است و بدون امتحان این رنج حاصل نمى‏شود.
۴ - با آزمون، نمره و امتیاز دقیق هر کس مشخص مى‏گردد و بدون امتحان، مشخص نمى‏شود.
۵ - با امتحان گرفتن، هیچکس مدعى از بین رفتن حق خود نیست؛ اما بدون امتحان، قبول شدگان، طالب حق بیشترى هستند و مردودشدگان نیز اعتراض خواهند کرد.
بنابراین، نفس امتحان و پرسش قبر نیز انسانها را در دنیا به تلاش و کوشش بیشتر وادار مى‏کند؛ در حین امتحان، نیکوکاران از پاسخ دادن لذت و بدکاران رنج مى‏برند. درجه و امتیاز هر کس براى خودش مشخص مى‏شود و همه شاهد عدالت الهى خواهند بود و هیچکس مدعى مرتبه برتر نخواهد شد.

متوسّطان ؛ مُستضعفان

از برخى روایات استفاده مى‏شود که تنها نیکان و بدان محض، مورد سؤال و پرسش قرار مى‏گیرند:
امام باقر(علیه السّلام) فرمود: «در قبر پرسش نمى‏شود، مگر از کسانى که داراى ایمان یا کفر محض هستند». (۱۴)
امام صادق(علیه السّلام) فرمود: «فقط از کسانى که داراى ایمان و کفر محض هستند، سؤال مى‏شود و دیگران به حال خود رها مى‏گردند». (۱۵)
بنابراین، از غیر نیکان و بدان محض -که از آنان به متوسطان و مستضعفان تعبیر مى‏گردد- پرسش نمى‏شود.
علامه مجلسى؛ در این‏باره مى‏گوید: «از مستضعفان و متوسطان که بین ایمان و کفر قرار دارند، سؤال نمى‏شود.» (۱۶)
«متوسطان» کسانى هستند که توانایى اداى تکالیف خود را ندارند(مانند: ابلهان، دیوانگان و کودکان).
«مستضعفان» کسانى هستند که زیر سلطه فرهنگى قرار گرفته، لذا از تشخیص حق عاجزند و قادر به هجرت از دیار خود نیستند(مانند: کسانى که در محیط کفر زندگى مى‏کنند و دسترسى به جایى ندارند و نداى حیاتبخش آیین اسلام نیز بدیشان نرسیده است).
بنابراین، آن دسته از مستضعفان که دسترسى به آیین حق یا امکان هجرت از سرزمین خود را دارند، از عذاب جهان برزخى استثنا نشده‏اند. آیه زیر نیز بر این مدعا دلالت دارد:
(اِنَّ الَّذینَ تَوفّاهُم الْمَلائکهُ ظالمِی اَنْفُسِهِم قالوا فیمَ کنتمْ قالوا کُنّا مُستضْعَفین فِی الاَرضِ قالوا اَلَمْ تَکُنْ اَرضُ اللَّهِ واسِعهً فَتُهاجِروا فیها فَاولئکَ مَأَویهم جَهَنَّمُ وَسائتْ مَصیراً) (۱۷)
پس از مرگ، فرشتگان به انسانهاى بدکردار گویند: چرا در دنیا چنین مى‏کردید؟
گویند: ما، در زمین، مستضعف و ناتوان بودیم.
فرشتگان پاسخ دهند: آیا زمین خدا گسترده نبود؛ تا از آن وادى هجرت کنید؟
پس، جایگاه اینان، جهنم است که بسیار بد جایگاهى است.
دنباله آیه فوق، درباره مستضعفینى که مهاجرت و رسیدن به حق برایشان ممکن نیست، چنین مى‏گوید:
(اِلّا الْمُستَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ وَالْوِلدان لایَسْتَطیعُون حِیلَهً و لایَهْتَدُونَ سَبیلاً فأولئکَ عَسَى اللَّهُ اَنْ یَعْفُوَ عَنْهُم وَکانَ اللَّهُ عَفُوّاً غَفوراً) (۱۸)
آن گروه از مردان، زنان و کودکان مستضعفى که گریز و چاره‏اى برایشان میسر نبود و راهى به نجات خود نمى‏یافتند، امیدوار به عفو و بخشش خدا باشند که خدا آمرزنده است و گناهانشان را مى‏بخشد.

معصومان؛ مُقرَّبان

گروهى از نیکان نیز که داراى ایمان و تقواى والایى هستند، مورد سؤال و جواب قبر واقع نمى‏شوند. این عده از انسانهاى برتر -که از آنها به معصومان و مقربان تعبیر مى‏شود- عبارتند از:
الف - پیامبران و امامان(ع).
ب - دانشمندان پارسا و پیکارگران راه خدا(مجاهدان و شهیدان).
بنا به دلایل زیر از پیامبران و امامان معصوم(ع) پرسش و پاسخ پس از مرگ برداشته شده است:
۱ - آنان از برترین درجه ایمان و بالاترین مرتبه تقوا برخوردارند -تا جایى که از گناه و اشتباه به دور هستند- از این رو، خلافى انجام نمى‏دهند تا سزاوار پرسش و عذاب باشند.
۲ - آنان میزان عمل دیگران هستند و مقام و منزلتشان از بازرسان قبر برتر است؛ لذا پرسش از آنان -علاوه بر اینکه بیهوده به نظر مى‏رسد- گستاخى به مقام شامخ آن ستارگان پرفروغ انسانیت است.
۳ - آنان از پیش، امتحان خود را به نیکوترین وجه ممکن در دنیا پس داده‏اند -که شایستگى به دست آوردن این منصب بزرگ را یافتند- از این رو، امتحان دوباره درباره آنان بى‏مورد است.
۴ - از طرفى دور از عقل است که از پیامبران و امامان پرسیده شود که پیامبرت کیست؟ امامت کیست؟ یا از آنان که خود سرمشق و اسوه دیندارى براى انسانها هستند، بپرسند: دینت چیست؟ یا از آنان که خود از طرف خدا بدین افتخار دست یافته‏اند، بپرسند: خدایت کیست؟
غیر از معصومان عده‏اى دیگر نیز از پرسش قبر مستثنا هستند که به دلیل روایت زیر از آنها به «مقربان» تعبیر مى‏شود:
قال رسول اللَّه (صلّی الله علیه و آله و سلّم) : «اَقْرَبُ النَّاسِ مِنْ دَرَجَهِ النَّبُوّهِ اَهْلُ الْعِلْمِ وَالْجِهادِ» (۱۹)
مقرب‏ترین انسانها به درجه پیامبرى، عبارتند از: دانشمندان پارسا و پیکارگران راه خدا.
بیشترِ دلایلى که در برداشتن پرسش و پاسخ از معصومان بیان شد، نسبت به دانشمندان پارساى امت اسلامى نیز صادق است. اینان بهترین رهروان راه انبیا مى‏باشند و چون در دوران ختم نبوت(پایان پیامبرى) قرار دارند، تمام وظایف سنگین پیامبران بر دوش آنهاست، به گونه‏اى که مقام برخى از دانشمندان پارساى این امت از مقام پیامبران بنى‏اسرائیل نیز برتر است.
به چند حدیث نبوى درباره مقام بزرگ علماى صالح بنگرید:
«دانشمندان، چراغهاى زمین، جانشینان انبیا و وارث پیامبران هستند». (۲۰)
«مرکّب قلم دانشمندان، در روز قیامت بر خون شهیدان برترى دارد». (۲۱)
«مقام عالِم، از پیامبر یک درجه کمتر و از شهید یک درجه برتر است». (۲۲)
پس از دانشمندان پارسا، شهیدان و مجاهدان، برترین مقام را در نزد خدا دارند و از پرسش و عذاب قبر در امانند.
به چند حدیث نبوى در این‏باره توجه فرمایید:
«مجاهدى که به پیشواز دشمن رود (و در این مسیر، چنان) استقامت ورزد تا کشته شود یا پیروز، پرسش قبر از او برداشته مى‏شود». (۲۳)
پرسیده شد: چرا شهدا از پرسش قبر درامانند؟
فرمود: «شهید در زیر برق شمشیرى که بالاى سرش بود، آزمایش خود را پس داده (و پیشاپیش پاسخ پرسشها را داده است) و همین او را بس است!». (۲۴)
پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «شهید، هفت خصلت دارد:
۱ - با چکیدن نخستین قطره خونش، گناهان او بخشیده و آمرزیده مى‏شود.
۲ - چون بر زمین غلطید، دو ماهروى بهشتى سرش را بر دامن گرفته و گرد و غبار از چهره‏اش زدوده و بدوآفرین و خوشامد گویند.
۳ - جامه‏اش از تن برآورند و لباسهاى زیباى بهشتى بر او پوشند.
۴ - فرشتگان بهشتى نزدش آیند و گلبارانش کنند.
۵ - جایگاه او را در بهشت، نشانش دهند.
۶ - او را به بهشت برند و گویند: هر کجا(و نزد هر کس) مى‏خواهى، برو!
۷ - (مهم‏ترین خصلت او این است که) شهید نظر مى‏کند به وجه‏اللَّه. (۲۵)
امام خمینى(رحمت الله علیه) در سخنرانى ۱۳۵۹/۱۰/۲۰ راجع به این حدیث چنین فرمود:
«... درباره شهید و فضل شهادت آن قدر از اولیاى اسلام، روایات وارد شده که انسان متحیر مى‏شود!
در روایتى از رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل شده است که: شهید هفت خصلت دارد: اولین قطره خونش که به زمین ریزد، تمام گناهانش آمرزیده مى‏شود؛ و مهم‏تر، آخرین خصلت اوست: شهید نظر مى‏کند به وجه‏اللَّه. شاید، نکته این باشد که حجابهاى بین ما و حق تعالى، منتهى به حجاب خود انسان مى‏شود. انسان خودش حجاب بزرگى است. اگر کسى این حجابها را در راه خدا داد، همه حجابها(خود و خودبینى) را شکسته و تقدیم کرده است.
او، براى خدا، جهاد و دفاع کرده و براى کشور خدا و آیین الهى هر چه داشته، در طبق اِخلاص گذاشته و تقدیم کرده است.
وقتى این حجاب برداشته شد، در عوض، خداى(تبارک و تعالى) بر آنها تجلى مى‏کند -چنانکه بر انبیا تجلى کرد- آنان همانند پیامبران، همه چیز را در راه خدا مى‏خواهند و خودى نمى‏بینند و در مقابل حق‏تعالى، براى خودشان، شخصیتى قائل نیستند... .
این روایت، انبیا را مقارن شهدا قرار داده و همان جلوه‏اى را که حق‏تعالى بر انبیا مى‏کند، بر شهدا هم مى‏نماید. شهید هم یَنْظُر اِلى وَجْه‏اللَّه؛ زیرا همانطور که انبیا حجابها را شکسته بودند، آنها نیز حجابها را شکسته و آخر منزلى که براى انبیا هست، شهدا نیز بر حسب حدود وجودى خودشان به این آخر منزل مى‏رسند». (۲۶)
البته بعید نیست که دیگر پیروان راستین خط ولایت و امامت نیز در قبر مورد بازخواست قرار نگیرند و لطف و رحمت الهى نصیب آنان نیز شود.
امام صادق(علیه السّلام) فرمود: « هر کس از شما در مسیر ما باشد و بمیرد؛ شهید است ».
سؤال شد: اگر چه در بستر باشد؟
فرمود: « آرى. اگر در بستر هم بمیرد، نزد خدا زنده است و روزى داده ‏مى‏شوند ». (۲۷)

پی نوشت :

۱ . « بحار الانوار »، ج‏۶، ص‏۲۲۳:
« من أنکر ثلاثه اشیاء، فلیس من شیعتنا: المعراج، و المسأله فی القبر، و الشفاعه ».
۲ . «مدرک پیشین»، ص‏۲۴۵:
« إن للَّه تعالى ملکین؛ یقال لهما: منکر و نکیر؛ ینزلان على المیت، فیسألانه...».
۳ . «مدرک پیشین»، ص ۲۱۵ - ۲۱۶:
«ملکان فظّان غلیظان؛ اصواتهما کالرعد القاصف، و ابصارهما کالبرق الخاطف! یطئان فی أشعارهما، و یحفران بأنیابهما! فیسألانک».
۴ . «مدرک پیشین»، ص‏۲۲۲:
« فإذا اُدخل (المؤمن) قبره، أتاه منکر و نکیر؛ فیقعدانه و یقولان له: ... فیفسحان له فی قبره مدّ بصره؛ ویأتیانه بالطعام من الجنه...».
۵ . « اقبال »، ص‏۶۴۵. « بحار »، ج‏۹۸، ص‏۲۹۱:
(به نقلِ « مصباح المنیر »، آیهاللَّه على مشکینى، ص‏۱۹۰، انتشارات یاسر):
«و أمتنى مسرورا و مغفورا، و تولّ أنت نجاتی من البرزخ، و أدرعنى منکراً و نکیرا و أرِعینى مبشرا و بشیرا؛ واجعل لی إلى رضوانک و جنانک مصیرا، و عیشا قریرا، و ملکا کبیرا؛ وصل على محمد و آله کثیرا». بارالها! مرا شاد و آمرزیده بمیران؛ رهایى مرا از گفت و گوى برزخ عهده‏دار شو؛ منکر و نکیر را از من بازگردان؛ بشیر و مبشر را به من بنمایان؛ مرا به سوى خشنودى و بهشت خود راهى بگشاى؛ حیاتى باکمال مطلوب که مایه روشنى چشم باشد، عطا کن؛ و بر محمد و خاندانش درود بى‏اندازه نثار فرماى. (خواندن این دعا، در هر روز از ماه رجب، بسیار سفارش شده‏است).
۶ . «بحار الانوار»، ج‏۶، ص‏۲۴۵:
«... یسألانه: عن ربه و نبیه و دینه و امامه».
۷ . « امالى الصدوق »، ص‏۴۰۷. «بحار»، ج‏۶، ص‏۲۲۳ - ۲۲۴. « لئالى الاخبار »، ج‏۴، ص‏۲۵۰:
«ابن آدم! إن أجلک أسرع شی‏ء إلیک،... أول ما یسألانک عن ربک الذى کنت تعبده، و عن نبیک الذی أرسل إلیک، و عن دینک الذی کنت تدین به، و عن کتابک الذى کنت تتلوه، و عن إمامک الذى کنت تتولاه؛ ثم عن عمرک فیما أفنیته؟ ومالک من أین اکتسبته و فیما اتلفته؟».
۸ . « الکافى »، ج‏۳، ص‏۲۴۱. « بحار »، ج‏۶، ص‏۲۶۵ - ۲۶۶:
« یسأل المیت فی قبره عن خمس: عن صلاته و زکاته و حجه و صیامه و ولایته و إیانا أهل البیت ».
۹ . « بحار الانوار »، ج‏۶، ص‏۲۶۰.
۱۰ . موضوع این بحث برگرفته از کتاب معاد شهید دستغیب است؛ ولى نظم، در عبارات و شیوه نگارش از نگارنده است.
۱۱ . شورى (۴۲) آیه ۱۲: (انه بکل شی‏ء علیم).
۱۲ . ق (۵۰) آیه ۱۶: (نحن اقرب الیه من حبل الورید).
۱۳ . ق (۵۰) آیه ۱۶: (و نعلم ماتوسوس به نفسه).
۱۴ . «الکافى»، ج‏۳، ص‏۲۳۵. (نقل از: «بحار»، ج‏۶، ص‏۲۶۰):
«إنما یسأل فی قبره من محض الایمان محضاً؛ اومحض الکفر محضاً...».
۱۵ . «مدرک پیشین». « المحجه البیضاء »، ج‏۸، ص‏۳۱۰:
« لایسأل فی القبر إلا من محض الایمان محضاً؛ أومحض الکفر محضاً و الآخرون یلهون عنهم ».
۱۶ . «بحار الانوار»، ج‏۶، ص‏۲۶۰:
« إنه لایسأل عن المستضعفین و المتوسطین بین الإیمان و الکفر ».
۱۷ . نساء (۴) آیه ۹۷.
۱۸ . نساء (۴) آیه ۹۸ - ۹۹.
۱۹ . «المحجه البیضاء»، ج‏۱، ص‏۱۴. «میزان الحکمه»، ج‏۶، ص‏۴۵۶.
۲۰ . «کنزالعمال»، ج‏۱۰، ص‏۱۳۴، الهندى، مؤسسه الرساله. «میزان الحکمه»، ج‏۶، ص‏۴۵۷:
«العلماء مصابیح الارض، و خلفاء الانبیاء و ورثه الانبیاء».
۲۱ . «مدرک پیشین»، ص‏۱۴۱:
«یوزن یوم القیامه مداد العلماء و دم الشهداء؛ فیرجّح علیهم مداد العلماء على دم الشهداء».
۲۲ . «مجمع البیان»، ج‏۹، ص‏۲۵۳. «میزان الحکمه»، ج‏۶، ص‏۴۶۰:
«فضل العالم على الشهید درجه... و فضل النبی على العالم درجه».
۲۳ - «کنز العمال»، ج‏۴، ص‏۳۱۳. (به نقلِ «میزان الحکمه»، ج‏۵، ص‏۱۹۳):
«من لقی العدو، فصبر حتى یقتل او یغلب؛ لم یفتن فی قبره».
۲۴ . «مدرک پیشین»، ص‏۴۰۷:
ما بالُ المؤمنین یفتنون فی قبورهم إلا الشهید!؟
فقال رسول اللَّه: «کفى ببارقه السیوف على رأسه فتنه».
۲۵ . «وسایل الشیعه»، الشیخ الحر العاملى، ج‏۱۱، ص‏۱۰، داراحیاهء التراث العربی:
قال رسول اللَّه: «للشهید سبع خصال من اللَّه: الأوّلُ: قطره من دمه، مغفور له کل ذنب. و الثانیه: یقع رأسه فی حجر زوجتیه من الحورالعین؛ و تمسحان الغبار عن وجهه؛ و تقولان: مرحبابک؛ و یقول هو مثل ذلک لهما.
و الثالثه: یکسى من کسوه الجنَّه. و الرابعه: تبتدره خزنه الجنه بکل ریح طیّبه أیّهم یأخذه معه. و الخامسه: ان یرى منزله. و السادسه: یقال لروحه اسرح فی الجنه حیث شئت. و السابعه: ان ینظر فی وجه اللَّه و إنها لراحه لکل نبی و شهید».
۲۶ . «صحیفه نور»، ج‏۱۳، ص‏۲۷۲ - ۲۷۳، وزارت ارشاد اسلامى.
۲۷ . «المحاسن»، خالدالبرقى، ص‏۱۶۴، دارالکتب الاسلامیه. «بحار»، ج‏۶، ص‏۲۴۵. «لئالى الاخبار»، ج‏۴، ص‏۲۳۴: «یا ابامحمد! إن المیت منکم على هذا الامر شهید!» قلت: و إن مات على فراشه؟ قال: «و إن مات على فراشه، حی عند ربه یرزقون».

منبع: پایگاه اطلاع رسانی سبطین
  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ دی ۱۳۸٩

چرا خدا شیطان را آفرید؟

چرا خدا شیطان را آفرید؟ و اساسا علت تسلط شیطان بر ما چیست؟

 

پاسخ:

در جهان بینی اسلامی اساساً جهان و موجودات جهان به دو دسته خیر و شر تقسیم نمی‏گردد؛ در جهان، آفریده‏ای که نبایست آفریده شده باشد و یا بد آفریده شده باشد وجود ندارد، همه چیز زیبا و به جا آفریده شده و همه چیز مخلوق ذات احدیّت است.

شیطان از نظر قرآن مصداق: «الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ»1 و همچنین مصداق: «رَبُّنَا الَّذِی أَعْطی‏ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی‏»2 است.

وجود شیطان و شیطنت و اِضلال او خود مبنی بر حکمت و مصلحتی است، و به موجب همان حکمت و مصلحت، شیطان شرّ نسبی است نه شرّ حقیقی و مطلق.

مرحوم علامه طباطبایی‏قدس سره درباره علت خلقت شیطان می‏فرمایند:

1. باید دانست تمامی اشیایی که متعلق خلق و ایجاد قرار گرفته و یا ممکن است قرار بگیرد، وجود نفسی شان (وجود شان بدون این که اضافه به چیزی شود) خیر است. به طوری که اگر به فرض محال، فرض کنیم شری از شرور، متعلق خلقت و ایجاد قرار گرفته و موجود شود پس از موجود شدنش حالش حال سایر موجودات خواهد بود، یعنی دیگر اثری از شر و قبح در آن نخواهد بود، مگر این که وجودش اضافه و ارتباط به چیز دیگری داشته باشد، و در اثر این ارتباط، نظامی از نظامی‏های عادلانه عالم وجود را فاسد و مختل سازد، و یا باعث شود عده‏ای دیگر از موجودات از خیر و سعادت خود محروم شوند، اینجاست که شرهایی در عالم پدید می‏آید.

و این که در بالا گفتیم: «بدون این که وجودشان اضافه به چیزی شود» مقصودمان همین معنا بود. بنابراین اگر موجودی از قبیل مار و عقرب دیدیم که از نظر اضافه‏ای که به ما دارند مضر به حال ما است باید بدانیم که به طور مسلّم منافعی دارد که از ضررش بیشتر است و گرنه حکمت الهی اقتضای وجود آن را نمی‏کرد و در این صورت وجود چنین موجودی هم خیر خواهد بود.

این آن معنایی است که آیه شریفه «الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ»3 و آیه «تَبارَکَ اللَّه رَبُّ الْعالَمِینَ»4 و آیه «وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ»5 نیز به آن اشاره دارد.

2. عالم خلقت با همه وسعتی که در آن است تمامی اجزایش به یکدیگر مربوط و مانند یک زنجیر، اول و آخرش به یکدیگر متصل می‏باشد، به طوری که ایجاد جزئی از آن مستلزم ایجاد و ساخت همه آن است (مانند ساخت ساعت)، و اصلاح جزئی از اجزای آن به اصلاح همه آن مربوط است، همچنان که فرمود: «وَ ما أَمْرُنا إِلاَّ واحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ»6 و این ارتباط لازمه‏اش این نیست که جمیع موجودات مثل هم و ربط شان به یکدیگر ربط تساوی و تماثل باشد، زیرا اگر همه اجزای عالم مثل هم بودند عالمی به وجود نمی‏آمد بلکه تنها یک موجود تحقق می‏یافت، و لذا حکمت الهی اقتضا دارد که این موجودات از نظر کمال و نقص، و مراتب وجود و فقدان آن، و قابلیت رسیدن به آن مراتب و محرومیت از آن مختلف باشند.

آری، اگر در عالم، شر، فساد، تعب، فقدان، نقص، ضعف و امثال آن نبود به طور مسلّم خیر، صحت، راحت، کمال و قوت نیز مصداقی یافت نمی شد، و عقل ما پی به معانی آن نمی‏برد؛ چون به طور کلی عقل هر معنایی را از مصادیق خارجی آن انتزاع می‏کند.

اگر در عالم، مصداقی از شقاوت، معصیت، قبح، ذم و عقاب و امثال آن نبود، سعادت، اطاعت، حسن، مدح و ثوابی هم تحقق نمی‏یافت، و همچنین اگر دنیایی نبود آخرتی هم وجود نداشت، اگر معصیتی نبود یعنی نافرمانی امر مولی‏ به هیچ وجه ممکن نبود، قهراً انجام خواسته مولی امری ضروری و اجباری می‏شد، و اگر انجام دادن فعلی ضروری و غیر قابل ترک باشد، دیگر امر مولوی معنا ندارد، و خواستن مولی چنین فعلی را تحصیل حاصل است.

و وقتی امر مولوی معنا نداشت اطاعت هم مصداق نخواهد داشت، و وقتی اطاعت و معصیتی نبود مدح و ذم، ثواب و عقاب، وعد و وعید و انذار و بشارتی هم نخواهد بود، و وقتی اینگونه امور نبود دیگر شریعت و دعوتی هم نخواهد بود، و وقتی دینی در کار نبود نبوت و رسالتی هم نخواهد بود، و وقتی نبوت و رسالتی نباشد قهراً اجتماع و مدنیتی هم نخواهد بود، اجتماع هم که نباشد انسانیتی نیست و بر همین قیاس، فرض نبود یک چیز، مستلزم فرض نبودن جمیع اجزای عالم است.

خدا شیطان را مخاطب ساخته به وی فرمان می‏دهد که: «هر که را از فرزندان آدم می‏توانی بلغزان، با سواره نظام و پیاده نظامت بر آنان بتاز، در ثروت و فرزند شریکشان شو و نویدشان ده؛ و شیطان جز دروغ و فریب نویدشان نمی‏دهد

این معنا که معلوم شد اینک می‏گوییم اگر شیطانی نبود نظام عالم انسانی هم نبود. وجود شیطانی که انسان را به شر و معصیت دعوت کند از ارکان نظام عالم بشریت است، و او نسبت به صراط مستقیم، به منزله کناره و لبه جاده است؛ و معلوم است که تا دو طرفی برای جاده نباشد متن جاده هم فرض نمی‏شود. اینجاست که اگر دقت شود معنای آیه «قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقِیمَ»7 و آیه قالَ هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ (علیهم السلام) إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوِینَ»8 به خوبی روشن گشته و صدق ادعای ما معلوم می‏گردد. 9

قلمرو فعالیت شیطان «تشریع» است نه «تکوین»، یعنی محدوده فعالیت‏های تشریعی و تکلیفی بشر. نفوذ شیطان در وجود بشر نیز محدود است به نفوذ در اندیشه او نه تن و بدن او. و نفوذ در اندیشه او نیز منحصر است به حد وسوسه کردن و خیالِ یک امر باطلی را در نظر او جلوه دادن.

قرآن این معانی را با تعبیرهای «تزیین»، «فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ» «تسویل»، «وسوسه» و امثال این‏ها بیان می‏کند؛ و اما این که [شیطان‏] چیزی را در نظام جهان بیافریند و یا تسلط تکوینی بر بشر داشته باشد، یعنی به شکل یک قدرت قاهره بتواند بر وجود بشر مسلط شود و او را بر کار بد اجبار و الزام نماید، از حوزه قدرت شیطان خارج است. تسلط شیطان بر بشر محدود است به این که خود بشر بخواهد دست ارادت به او بدهد:

«إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلی‏ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (علیهم السلام) إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ...؛ همانا شیطان بر مردمی که ایمان دارند و به پروردگار خویش اعتماد و اتّکا می‏کنند تسلّطی ندارد، تسلط او منحصر است به اشخاصی که خودشان ولایت و سرپرستی شیطان را پذیرفته و می‏پذیرند10

قرآن از زبان شیطان در قیامت نقل می‏کند که در جواب کسانی که به او اعتراض می‏کنند و او را مسئول گمراهی خویش می‏شمارند می‏گوید:

«وَ ما کانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ؛ من در دنیا قوّه اجبار و الزامی نداشتم. حدود قدرت من فقط «دعوت» بود. من شما را به سوی گناه خواندم و شما هم دعوت مرا پذیرفته و اجابت کردید، پس مرا ملامت نکنید، خویشتن را ملامت کنید که به دعوت من پاسخ مثبت دادید11

فلسفه و حکمتِ این اندازه تسلط شیطان بر بشر، «اختیار» انسان است. مرتبه وجود انسان ایجاب می‏کند که حرّ و آزاد و مختار باشد.

موجود مختار همواره باید بر سر دو راه و میان دو دعوت قرار گیرد تا کمال و فعلیت خویش را که منحصراً از راه «اختیار» و «انتخاب» به دست می‏آید تحصیل کند.

 

از جهان دو بانگ می‏آید به ضد

 

تا کدامین را تو باشی مستعد

 

آن یکـی بـانگـش نشــور اتقیا

 

و آن دگــر بانـگش نفور اشقیا

 

 

در جهان بینی اسلامی، هیچ موجودی در آفرینش به صورت استقلال نقشی ندارد. قرآن برای هیچ موجودی استقلال قائل نیست. هر موجودی هر نقشی را دارد به صورت واسطه و مجرا برای مشیت و اراده بالغه الهیّه است. قرآن برای فرشتگان، نقش واسطه بودن برای اِنفاذ مشیّت الهی در خلقت قائل است؛ ولی برای شیطان حتی چنین نقشی نیز قائل نیست، تا چه رسد به آن که او را در خالقیّت مستقل بداند.

از همه شگفت‏تر این است که بر حسب منطق قرآن، خدا خودش به شیطان، پُستِ «اضلال» و «گمراه سازی» را اعطاء فرموده است. در این باره قرآن کریم می‏فرماید:

«وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاَّ غُرُوراً» 12

در اینجا، خدا شیطان را مخاطب ساخته به وی فرمان می‏دهد که:

«هر که را از فرزندان آدم می‏توانی بلغزان، با سواره نظام و پیاده نظامت بر آنان بتاز، در ثروت و فرزند شریکشان شو و نویدشان ده؛ و شیطان جز دروغ و فریب نویدشان نمی‏دهد

گویی شیطان آمادگی خود را برای تحویل گرفتن پست اضلال، اعلام می‏دارد آنجا که می‏گوید:

«فَبِما أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقِیمَ (علیهم السلام) ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرِینَ؛ به این سبب که مرا گمراه ساختی، بر سر راه ایشان خواهم نشست، آنگاه از پیش رو و از پشت سرشان، و از راست و از چپشان خواهم آمد و بیشترِ آنان را سپاسگزار نخواهی یافت».

البته معنی و مفهوم اضلال و قلمروی شیطان در این پست همان است که قبلاً اشاره شد و نه بیشتر؛ یعنی هیچگونه اجبار و الزامی نسبت به بشر در کار نیست، هر چه هست «وسوسه» و «دعوت» و «تزیین» و «تسویل» است.

تذکر این نکته لازم است که مقصود ما از این که تکوین از قلمرو شیطان خارج است این نیست که شیطان هیچ نقشی در تکوین ندارد. مگر ممکن است موجودی در عالم تکوین وجود داشته باشد و هیچ نقش و اثری نداشته باشد؟! مقصود این است که شیطان نه خالق مستقل بخشی از موجودات و قطبی در برابر خداوند است، و نه در نظام طولی جهان مانند فرشتگان نقشی از تدبیر و اداره کائنات به او سپرده شده است، و نه تسلطش بر بشر در حدّی است که بتواند او را به آنچه می‏خواهد مجبور نماید.13

 

شکوری_ گروه دین و اندیشه تبیان


1) سوره سجده(32): آیه 7.

2) سوره طه(20): آیه 50.

3) آن کسی که هر چه آفرید نیکویش آفرید. سوره سجده(32): آیه 7.

4) بسیار پر خیر است خداوندی که بر عالمیان یگانه پروردگار است. سوره اعراف(7): آیه 54.

5) و هیچ چیز نیست مگر این که تسبیح گوی حمد خدا است، ولیکن شما تسبیح آن‏ها را نمی‏فهمید. سوری اسراء (17): آیه 44.

6) سوره قمر(54): آیه 50.

7) سوره اعراف(7): آیه 16.

8) سوره حجرات(49): آیه 42.

9) ترجمه تفسیر المیزان، ج 8 ، سوره اعراف، آیات 10 - 25.

10) سوره نحل(16): آیات 100 - 99.

11) سوره ابراهیم(14): آیه 22.

12) سوره اسراء(17): آیات 17 - 16.

13) عدل الهی، استاد شهید مرتضی مطهری، ص 74 -

 

  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٩
تگ ها : خدا ، شیطان

عالم برزخ کجاست؟

عالم برزخ کجاست؟

 

برزخ؛ جاده یکطرفه به آن سوی جهان

البَرْزَخُ: ما بین کل شیئین، و فی الصحاح: الحاجز بین الشیئین. و البَرْزَخُ: ما بین الدنیا و الآخرة قبل الحشر من وقت الموت؛ برزخ در لغت به معنای آن چیزی است که بین دو شیء قرار گیرد. در صحاح اللغه آمده است که برزخ شامل آنچه بین دنیا و آخرت است، می شود از زمان مرگ تا قیامت .

در بسیاری از تفاسیر از برزخ تعبیر به حائل و مانع شده است. حائلی که بعد از مرگ مانع بازگشت انسان به دنیا می شود .

حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ (99) لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَکْتُ کَلاَّ إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ ( مومنون/100)

 زمانى که مرگ یکى از آنان فرارسد، مى‏گوید: «پروردگار من! مرا بازگردانید! شاید در آنچه ترک کردم (و کوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم!» (ولى به او مى‏گویند:) چنین نیست! این سخنى است که او به زبان مى‏گوید . پشت سر آنان مانعی است تا روزى که برانگیخته شوند.

 ولى به زودى با پاسخ منفى رو به رو مى‏شوند چرا که در این گونه دوره‏هاى انتقالى، راه بازگشت وجود ندارد همان گونه که جنین به رحم مادر باز نمى‏گردد و میوه‏اى که از درخت جدا شد هرگز به شاخسار نمى‏چسبد.(پیام امام ،ج1، ص 663)

همانطور که جنین وقتی بدنیا آمد از لحاظ کمال رشد در حد جلوتری قرار می گیرد و دیگر امکان ندارد که به رحم بازگردد ،انسانی که مرد و حقایق عالم برزخ را مشاهده کرد از لحاظ کمال، جلوتر از زمان حیاتش در دنیا قرار می گیرد و دیگر بازگشتش به طور طبیعی به دنیا امکان ندارد. از این رو تمام قصه هایی که برای بازگشت مرده ای به دنیا هر چند برای لحظه ای مرگ را تجربه کرده باشد، بافته شده است دروغ محض است .

بنابراین برزخی مانع بازگشت است مانعی که تا قیامت ممانعت می کند امتداد برزخ تا قیامت از واژه "الی یوم یبعثون" فهمیده می شود. پس برزخ به فاصله زمانی دنیا و آخرت، و به مکانی که در آن ارواح و اجساد برزخی زندگی می کنند، گفته می شود.

 عالم برزخ از لحاظ کیفیت حد متوسط بین دنیا و آخرت است. مانند حیات دنیوی ضعیف و بازیچه و فریب دهنده نیست و مانند حیات آخرتی نیز عالی و با شعور نیست. بلکه حد وسط این دو است (اقتباس از تفسر المیزان)." وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ"(عنکبوت ،64) «این زندگى دنیا جز لهو و لعب چیزى نیست و سراى آخرت زندگى واقعى است اگر آنها مى‏دانستند»

امام کاظم فرمود : «هر کس از دوستان و پیروان ما بمیرد،و هنوز قرآن را به طور کامل فرا نگرفته باشد، در قبرش به او تعلیم می دهند، تا خداوند بدین وسیله درجاتش را بالا ببرد، چرا که درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است، به او گفته می شود. بخوان و بالا برو. او می خواند و بالا می رود

فلسفه عالم برزخ

دنیا جایگاه آزمایش و تربیت است، محلی برای ساخته شدن و جمع کردن توشه است. قیامت نیز دادگاه عدل الهی و رسیدگی به خوب و بد است که اگر نباشد ظلم و نقص است. بهشت و جهنم هم فلسفه روشنی دارند. اما فلسفه وجودی عالم برزخ چست ؟

خداوند جهان را با قوانین تکوینی مخصوصی آفرید که همواره تمام امور جهان از طریق این قوانین انجام می شود. نقض در قوانین الهی راه ندارد. خداوند خود نیز برخلاف قوانین عمل نمی کند. این مقتضای حکمت اوست. برای بوجود آمدن انسان باید مرحله نطفه وسپس مرحله جنین وبعد از آن مرحله تولد و...سپری شود .جهان نیز برای تکامل و درک حقایق قیامت ورسیدن به جهان های ماورای درک بشر همچون بهشت و جهنم باید یک سیر تکاملی را طی کند عالم برزخ یکی از مراحل مهم در سیر تکاملی این جهان و مقدمه ایجاد قیامت است. عالم برزخ هم جهان هستی را برای درک قیامت آماده می کند و هم به ظرفیت انسانها اعم از خوب و بد می افزاید ظرفیتی که لازمه طبیعی درک جهان برتر است .

یکی از صاحبنظران در این باره می گوید: یکی از فلسفه های وجود عالم برزخ این است که در آن پاره ای از کمبود های تعلیم و تربیت مومنان، جبران می گردد، درست است که آنجا جای عمل صالح نیست، ولی چه مانعی دارد که محل معرفت بیشتر و آگاهی و تکامل افزونتر گردد.(محمد محمدی اشتهاردی، عالم برزخ، ص 144)

سپس به این روایت استناد می کند :

امام کاظم فرمود : ُ مَنْ مَاتَ مِنْ أَوْلِیَائِنَا وَ شِیعَتِنَا وَ لَمْ یُحْسِنِ الْقُرْآنَ عُلِّمَ فِی قَبْرِهِ لِیَرْفَعَ اللَّهُ بِهِ دَرَجَتَهُ فَإِنَّ دَرَجَاتِ الْجَنَّةِ عَلَى قَدْرِ عَدَدِ آیَاتِ الْقُرْآنِ فَیُقَالُ لِقَارِئِ الْقُرْآنِ اقْرَأْ وَ ارْق فیقرء ثم یرقی (فروع کافی، ج 2،ص 606) «هر کس از دوستان و پیروان ما بمیرد، و هنوز قرآن را به طور کامل فرا نگرفته باشد، در قبرش به او تعلیم می دهند، تا خداوند بدین وسیله درجاتش را بالا ببرد، چرا که درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است، به او گفته می شود. بخوان و بالا برو. او می خواند و بالا می رود

همچنین به روایاتی که مربوط به وضعیت کودکان در عالم برزخ است اشاره کرده و معتقداست که رشد و تربیت کودکان متوفی در عالم برزخ اتفاق می افتد .

در روایت آمده است رسول خدا در شب معراج عبور می کرد، دید پیرمردی در زیر درختی نشسته و کودکانی در اطراف او هستند، از جبرئیل پرسید: این پیرمرد کیست؟ جبرئیل فرمود این «این پدر تو ابراهیم خلیل است» پیامبر: این کودکان کیانند؟ اینها اطفال مومنان هستند که حضرت ابراهیم خلیل به انها غذا می دهد.» (امالی صدوق، ص 269تا 271)

در روایت دیگر است که: ان اطفال شیعتنا من المومنین تربیهم فاطمه الزهرا : همانا کودکان شیعیان ما از مومنان را حضرت زهرا(طبیعتا در عالم برزخ) تربیت می کند. (بحارالانوار، ج6، ص229)

البته این روایات نادرند و نظر به وضعیت برزخی کودکان شیعی دارند. در مورد وضعیت همه کودکان و اینکه اهل بهشت می شوند یا دوزخ، در روایتی تقریبا متواتر از حضرت رسول این چنین آمده است «زراره میگوید  به امام صادق(علیه السلام) گفتم: کودکانى که قبل از بلوغ مى‏میرند، سرنوشت آنان با چه میزانى معین مى‏شود؟ ابو عبد اللَّه گفت: این مسأله را از رسول خدا پرسیدند و رسول خدا در پاسخ گفت: خدا بهتر مى‏داند که آنان چه مى‏کردند. ابو عبد اللَّه گفت: مى‏دانى که رسول خدا با اداى این پاسخ چه منظورى داشت؟ من گفتم: نه، نمیدانم. ابو عبدالله گفت: منظور رسول خدا این بود که از بحث و جدل در این مسأله دم فرو بندید و سرنوشت آنان را به خدا محول کنید.» (الکافی ،ج‏3 ،249)


 

 

  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩

با "رمضان" بهاری شویم

با "رمضان" بهاری شویم

شکوفه بهاری

گویا همین دیروز بود که پیامبر در مسجد یثرب و بر روی منبری که از بوریا و چوبه‌های خرما شکل یافته بود، خطبه‌ای رسا بیان فرمود و در آن سخنرانی، غفلت از آن ماه خدایی را به آنان بیم داد و آیه دیگری از کتاب فضیلت و اخلاق محمدی را ورق زد و آنان را به سوی میهمانی خدا فراخواند.

سلطان سریر ارتضا، حضرت علی ابن موسی الرضا (علیه‌آلاف‌التحیه‌والثناء) از مولی المتقین و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب که درود خدا بر آنان باد چنین نقل فرموده است: که پیامبر روزی از روزها و چندی پیش از ماه مبارک رمضان، سخنانی برای ما بیان فرمود و در آن خطبه، براستی در سفت و گفت: ای مردم ماه خدا با گشاده‌دستی، مهربانی، بخشش و آمرزش به سوی شما می‌آید، ماهی که نزد خدای بزرگ برترین ماه‌هاست و روزهایش بهترین روزها و شب‌هایش بهترین شب‌هاست و لحظاتش بهترین لحظه‌هاست.

ماهی است که از سوی خدا در آن ماه به میهمانی خدا خوانده شده‌اید و از خاندان بزرگوار خدا گردید‌ه‌اید.

نفس‌های شما در آن ماه به مثابه تسبیح اوست و خواب شما در آن ماه بندگی خداست، کردار شما در آن ماه پذیرفته است، و دعا و نیایش شما در آن ماه بی‌پاسخ نخواهد بود،‌ پس بخواهید از خدای بزرگ، همو که پروردگار شماست به نهادهای راستین و دل‌های پاک، تا او شما را به سعادت روزه‌داری و تلاوت قرآن بیاراید . پس بدبخت کسی است که از آمرزش الهی در این ماه بزرگ محروم گردد .

و چون در این ماه به سبب روزه‌داری گرسنه و تشنه گشتید به یاد گرسنگی و تشنگی روز قیامت افتید، به نیازمندان صدقه دهید و بیچارگان را دست گیرید و به بزرگانتان احترام کنید و به کوچکترانتان مهر ورزید و بستگانتان را بزرگ داشته و به دیدار آنان بشتابید .

زبان‌هایتان را از دورغ، بهتان، غیبت و سخنان ناروا نگاه دارید و چشمانتان را از آنچه روا نیست فرو بندید و گوش‌هایتان را از آنچه شنیدن آن ناپسند است برگیرید.

نفس‌های شما در آن ماه به مثابه تسبیح اوست و خواب شما در آن ماه بندگی خداست، کردار شما در آن ماه پذیرفته است، و دعا و نیایش شما در آن ماه بی‌پاسخ نخواهد بود،‌ پس بخواهید از خدای بزرگ، همو که پروردگار شماست به نهادهای راستین و دل‌های پاک، تا او شما را به سعادت روزه‌داری و تلاوت قرآن بیاراید.

بر یتیمان مردم مهر ورزید تا به یتیمانتان مهر ورزند و از گناهانتان به سوی خدا باز گردید.

دست‌هایتان را هنگام نماز به نیایش بلند دارید، پس به درستی که آن هنگام برترین لحظه‌هاست و در آن هنگام است که خدای بزرگ و شکوهمند، نگاه رحمت و مهربانی به سوی بندگان بیفکند .

و چون با او نجوا کنند پاسخشان گوید و تا او را خوانند به آنان لبیک گفته و چون از او خواهند به آنان ببخشاید و استجابت نماید آنان را هنگام نیایش .

ای مردم؛ جان‌های شما در گرو کردار شماست، پس جان‌های خویش را آزاد سازید به بخشش‌خواهی از خدای بزرگ.

بار گناهان و بدبختی‌ها بر پشت‌های شما سنگینی می‌نماید، پس سبک سازید آن بار را به سجده‌های طولانی و بدانید که خدای بزرگ به عزت خویش سوگند یاد کرده است که نمازگزاران و پیشانی بر زمین سایندگان درگاهش را شکنجه و عذاب ننماید و آنان را از آتش روزی که همه برای پروردگار جهانیان برانگیخته خواهند شد نترساند.

ای مردم؛ هر آن کس از شما روزه‌دار مؤمنی را در این ماه افطاری بخشد، گویا بنده‌ای آزاد ساخته و مزد آن را خواهد ستاند،‌ و قلم بخشش بر گناهانش گذشته‌ا‌ش کشیده خواهد شد.

تغذیه ماه رمضان افطار سحری چاقی غذا افطاری

در این هنگام، مردی از میان جماعت بپا خواست و عرض کرد: ای فرستاده خدا برخی از ما توان اطعام و افطار دیگران را

نداریم پس چه کنیم؟ پیامبر گرامی اسلام فرمودند: از آتش بپرهیزید گرچه با نیمی از خرما مؤمن روزه‌داری را افطار نمایید، از آتش بپرهیزید گرچه با جرعه‌ ای آب، روزه‌داری را افطار نمایید.

ای مردم؛ هر آن کس از شما در این ماه بزرگ، اخلاق و رفتارش را نیکو گرداند، گذرنامه‌ای به او خواهند داد که از پل صراط بگذرد، در روزی که گام‌ها در آن روز می‌لرزد و می‌لغزد.

و هر آن کس که نسبت به زیردستان خود در آن ماه سبک گیرد، خدای بزرگ حسابش را سبک سازد، و هر آن کس که شر و بدی خویش را در این ماه از مردم باز دارد، خدای بزرگ غضب خویش را در روز قیامت از او بر خواهد داشت و هر آن کس که یتیمی را بزرگ دارد خدای جلیل در روز جزاء او را بزرگ خواهد داشت.

زبان‌هایتان را از دورغ، بهتان، غیبت و سخنان ناروا نگاه دارید و چشمانتان را از آنچه روا نیست فرو بندید و گوش‌هایتان را از آنچه شنیدن آن ناپسند است برگیرید.

و کسی که در ماه مبارک رمضان، نزدیکان خویش را بزرگ شمرد و به دیدار آنان بشتابد، خدای بزرگ در روز جزا او را به رحمت و مهربانی خویش نایل سازد.

و کسی که نزدیکان و بستگان خویش را در این ماه احترام ننموده و به دیدار آنان نرود، خدای بزرگ در روز قیامت رحمت و مهربانی خویش را از او دریغ سازد.

و هر آن ‌کس که در این ماه، دل خویش را به نماز مستحبی بیاراید، خدای بزرگ آزادی او را از آتش امضا فرماید.

و هر آن کس که در این ماه، واجبی را اداء نماید برای اوست مزد و ثواب آن کس که هفتاد واجب را در غیر این ماه اداء کرده باشد.

و آن کس که درود فرستادن بر من را در این ماه بسیار سازد، خدای بزرگ کفه کردار خوب او را، در روزی که کفه‌های کردار خوب مردمان به انبوه سبک باشد، افزون سازد.

و هر آن کس که آیه‌ای از آیات قرآن را در این ماه تلاوت نماید، برای اوست، مزد کسی که تمام قرآن را در ماه‌های غیر رمضان خوانده است.

ای مردم؛ به درستی که درهای بهشت در این ماه گشوده است. پس بخواهید از پروردگارتان تا آن درها را به روی شما همواره باز نگه دارد و درهای آتش نیز در این ماه بسته است، پس از پروردگاتان بخواهید درهای آن را همواره به روی شما بسته نگه دارد و اهریمنان نیز در این ماه در زنجیرند، پس از خدا بخواهید که خدا آنان را بر شما مسلط نگرداند.

امام امیرالمومنین علیه السلام که خود حکایت‌گر این داستان است فرمود: پس من برخاستم و گفتم ای پیامبر گرامی برترین کردار در این ماه چه چیز است؟

ای مردم؛ هر آن کس از شما روزه‌دار مؤمنی را در این ماه افطاری بخشد، گویا بنده‌ای آزاد ساخته و مزد آن را خواهد ستاند،‌ و قلم بخشش بر گناهانش گذشته‌ا‌ش کشیده خواهد شد.

در این هنگام، مردی از میان جماعت بپا خواست و عرض کرد: ای فرستاده خدا برخی از ما توان اطعام و افطار دیگران را نداریم پس چه کنیم؟ پیامبر گرامی اسلام فرمودند: از آتش بپرهیزید گرچه با نیمی از خرما مؤمن روزه‌داری را افطار نمایید، از آتش بپرهیزید گرچه با جرعه‌ ای آب، روزه‌داری را افطار نمایید.

 

حضرتش فرمود: ای ابوالحسن برترین کردار در این ماه، خود نگهداری از گناهان است.

ای مردم؛ به درستی که درهای بهشت در این ماه گشوده است. پس بخواهید از پروردگارتان تا آن درها را به روی شما همواره باز نگه دارد و درهای آتش نیز در این ماه بسته است، پس از پروردگاتان بخواهید درهای آن را همواره به روی شما بسته نگه دارد و اهریمنان نیز در این ماه در زنجیرند، پس از خدا بخواهید که خدا آنان را بر شما مسلط نگرداند.

 

دوستی با امام علی

روایت فوق را شیخ حر عاملی از بزرگان مشایخ و علمای شیعه در وسائل الشیعه، ج 10، ص 314 نقل فرموده است، اما برخی کتب دیگر چون کتاب شریف عیون اخبار الرضا علیه السلام تتمه‌ای بر این روایت افزون داشته‌، که به ذکر آن نیز می‌پردازیم؛ چون پیامبر گرامی فرمود: خودنگهداری از گناهان، برترین کردار در این ماه است، پس گریست، به ایشان عرض کردم فرستاده بزرگ خداوند، چه چیز شما را به گریه وا داشته است؟ حضرتش فرمود: ای علی گریه می‌کنم به سبب آن چیزی که از تو حلال می‌پندارند در این ماه (خون مبارکت را می‌ریزند) گویا من توام و تو در محراب برای پروردگارت نماز می‌گذاری و بدبخت‌ترین مردم از ازل تا به ابد، همو که همزاد و برادر پی کننده شتر قوم ثمود است، گرفتار بزرگترین شقاوت شده، پس ضربه شمشیری بر سر مبارکت فرو می‌نشاند، و بدان ضربه، محاسنت از خون سرت خضاب می‌‌گردد.

علی علیه‌السلام می‌فرماید: در این هنگام به حضرتش عرض کردم ای فرستاده گرامی خدا در آن زمان در مسیر راستی قرار دارم؟ و در سلامت دینی بر سر می‌برم؟ پس رسول گرامی فرمود: آری، ای علی در سلامت دینی و راه راست قرار داری.

سپس فرمود: ای علی هر آن کس که تو را بکشد به راستی مرا کشته است، و آن کس که به تو کینه ورزد به من کینه ورزیده است و هر آن کس که تو را دشنام دهد به راستی مرا دشنام داده است. چرا که تو از من مانند خود منی، جان تو از جان من است، سرشت تو از سرشت من است، به درستی که خدای بزرگ و برتر، تو و مرا آفرید و هر دو را برگزید و مرا برای نبوت و پیامبری اختیار کرد و تو را برای پیشوایی مردم، پس هر آن کس که امامت و پیشوایی تو را انکار نماید به تحقیق پیامبری مرا انکار نموده است، ای علی تو جانشین منی و پدر فرزندانم و همسر دخترم فاطمه(سلام الله علیها) و جانشین منی در میان امتم در زمان زندگیم و پس از مرگم، فرمان تو فرمان من است و نهی تو نهی من است، سوگند به آن کسی که برانگیخت مرا به پیامبری و قرار داد مرا بهترین مردمان، تو حجت و نشانه خدا بر آفریدگان هستی و امانت‌دار راز خدای بزرگ و جانشین خدا در میان بندگان او هستی .

سخنان حضرتش در میان جماعت پراکنده گردید و جماعت مدتی شنیدند و اما آویزه گوش قرار ندادند!! و شهید رمضان که فرستاده خدا به آنان سفارش کرده بود که چون جان من است و در دره ابطح او را بر روی دستان بلند کرده و گفته بود که او چون هارون(علیه السلام) است برای موسی(علیه السلام) و هر آن کس که من مولای اویم علی مولای اوست، در کنار پیکر مطهر پیامبر گرامی تنها نهادند و رفتند و در سایبان پسران ساعده گرد هم آمدند و به خیال واهی بر آن شدند تا جاهلیت آشکار را دوباره زنده کنند.

ریسمان بر گردنش نهادند، شمشیر به رویش کشیدند و سرانجام مولود کعبه را در محراب عبادت فائز درگاه یار نمودند و انسانیت را، کرامت را و عزت و شرافت انسانی را در نهاد فاسد خویش برای همیشه ریشه کن کردند. اما علی هنوز هم در تارک انسانیت چون خورشید می‌درخشد.

 


  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٩

اهمیت فوق‌العاده آغاز با «بسم الله»

چرا از بسم الله استفاده نمی‌کنیم؟!

بسم الله الرحمن الرحیم

نقش و اهمیت شروع هر کار با نام پروردگار تا آنجا است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «قَالَ اللهُ تَبارَکَ‌و تَعالی کُلُّ‌أَمرٍ‌ذِی بَالٍ‌لا یُذکَرُ‌بسم الله فیه فَهُوَ أبتَرُ؛ خداوند متعال می‌فرماید: هر کار مهمی که در آن «بسم الله» ذکر نشود، بی‌فرجام است.»

سرآغاز هر نام، نام خداست
که بی‌نام او نامه یکسر خطاست

        

پایداری و بقای عمل، ‌بسته به ارتباطی است که با خدا دارد؛ از اینرو خداوند بزرگ در نخستین آیات قرآن بر پیامبر رحمت، دستور می‌دهد که تبلیغ اسلام را با نام خدا شروع کند: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ.طبق همین اصل،‌تمام سوره‌های قرآن با بسم الله آغاز می‌شود تا هدف اصلی که همان هدایت و سوق بشر به سعادت است از آغاز تا انجام با پیروزی قرین باشد.اهمّیت شروع هر کاری با اسم جلاله و آشنا نبودن بسیاری از مردم با این مسئله،‌ باعث شد تا در این مقاله مختصری از بیانات ائمه اطهار را به رشته تحریر درآوریم. امید آنکه ره‌گشای کارها و گره‌گشای مشکلات زندگی باشد.

 

اوّل، بسم الله

 

در باب علت انتخاب «بسم الله الرحمن الرحیم» برای آغاز هر کار، می‌توان به چند مورد اشاره کرد:

1. الله، جامع‌ترین نام: جمله «بِسْمِ اللهِ»، حاوی کلمه «الله» است که جامع‌ترین نامهای خدا می‌باشد؛ زیرا بررسی اسامی خدا در قرآن مجید و یا سایر منابع اسلامی نشان می‌دهد که هر کدام از آنها یک بخش خاص از صفات خدا را منعکس می‌سازد. تنها نامی که اشاره به تمام صفات و کمالات الهی می‌کند یا به تعبیر دیگر، جامع صفات جلال و جمال است، همان «الله» است.

2. رحمت عام و خاص خدا: مشهور در میان گروهی از مفسران، این است که صفت «رحمان»، اشاره به رحمت عام خدا است که شامل دوست و دشمن، مؤمن و کافر و نیکوکار و بدکار است؛ زیرا می‌دانیم «باران رحمت بی‌حسابش، همه را رسیده، و خوان نعمت بی‌دریغش، همه جا کشیده.» همه بندگان از مواهب گوناگون حیات بهره‌مندند و روزی خویش را از سفره گسترده نعمتهای بی‌پایانش بر‌می‌گیرند. این، همان رحمت عام او است که پهنه هستی را در برگرفته و همگان در دریای آن غوطه‌ورند.«رحیم» اشاره به رحمت خاص پروردگار است که ویژه بندگان مطیع، صالح و فرمانبردار است؛ زیرا آنها به حکم ایمان و عمل صالح، شایستگی این را یافته‌اند که از رحمت، بخشش و احسان خاصی بهره‌مند شوند که آلودگان و بدکاران از آن سهمی ندارند.

3. تأثیر فکری و اخلاقی «بسم الله»: قرآن، یکتا کتاب توحید و برای تکامل فکری بشر است. سوره‌های این هدیه الهی با جمله «بسم‌الله» آغاز می‌شود تا انسان را متوجه سازد که همه تعالیم و دستورهای پروردگار، از مبدأ حق و از مظهر رحمت است (جز سوره توبه که آیاتش نماینده قهر با مردم لجوج و اعلام قطع رابطه رحمت با آنها است). دستور گفتن این کلمه برای آن است که روی فکر و دل را از غیر خدا برگرداند تا انسان، همه جهان و هر عملی را از نظر توحید بنگرد و به سوی وحدت و ارتباط بگراید، و نامهای بتها و قدرتمندان را در آغاز کارهای مهم، از خاطر بزداید تا از پراکندگی برهد و نگرانی به خود راه ندهد.

امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرماید: هر کس که از خانه‌اش خارج شود و «بسم الله الرحمن الرحیم» بگوید، دو فرشته به او می‌گویند: هدایت شدی و هر گاه بگوید: «لا حول و لا قوّة الّا بالله العلیّ العظیم»، به او می‌گویند: نگاه داشته شدی و هرگاه بگوید: «توکّلت علی الله»، به او می‌گویند: کفایت شدی. [در اینجا] شیطان می‌گوید: چه کار کنم با کسی که هدایت شده، نگاه داشته شده و کفایت شده است

اهمیت فوق‌العاده آغاز با «بسم الله»

 

در روایات اسلامی به قدری به این آیه از قرآن مجید اهمیت داده شده است که آن را هم‌ردیف «اسم اعظم الهی» معرفی کرده‌اند. امام علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام) می‌فرماید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أَقْرَبُ إِلَی اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ مِنْ نَاظِرِ الْعَیْنِ إِلَی بَیَاضِهَا؛ بسم الله الرحمن الرحیم، به اسم اعظم خدا نزدیک‌تر از سیاهی چشم است،‌به سفیدی آن.»آنچه از میان روایات امامان معصوم: درباره اهمّیت «بسم الله الرحمن الرحیم» به دست می‌آید عبارت است از: 1. امامان معصوم: هیچ کاری را بدون گفتن این جمله آغاز نمی‌کردند.2. سفارش می‌کردند غذا را با این جمله آغاز و اگر چند غذا تناول می‌کنید برای هر کدام جدگانه «بسم الله» بگویید و چنانچه فراموش کردید، جمله «بِسمِ الله عَلی اَوَّلِهِ وَ آخِرِهِ» را بر زبان جاری کنید. این مطلب، به اهمیت فوق‌العاده شروع غذا با نام خداوند اشاره می‌کند.3 بلند گفتن و آشکار کردن «بسم الله الرحمن الرحیم»، بسیار سفارش شده است. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: «حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ أَنَّهُ قَالَ التَّقِیَّه دِینِی وَ دِینُ آبَائِی فِی کُلِّ شَیْ ءٍ إِلَّا فِی تَحْرِیمِ الْمُسْکِرِ وَ خَلْعِ الْخُفَّیْنِ عِنْدَ الْوُضُوءِ وَ الْجَهْرِ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ؛ پدرم از پدرانش روایت کرده است که علی بن ابی‌طالب فرمود: تقیه در هر چیز، دین من و دین پدران من است؛ جز در تحریم مست‌کننده و در کندن کفش، [برای مسح] هنگام وضو و در بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم.»

 

آثار گفتن «بسم الله»

 

1. در وضو: در تفسیر امام حسن عسکری(علیه‌السلام) در ثواب شروع وضو با بسم‌الله آمده است: و اگر گفت بسم الله در آغاز وضویش، باعث پاک ‌شدن همه اعضا از گناهان می‌شود.»

بسم الله الرحمن الرحیم

2. تعلیم به کودکان: پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:هر گاه معلّم به کودک بگوید: بگو: «بسم الله الرحمن الرحیم»، پس کودک بگوید:‌ «بسم الله الرحمن الرحیم»، خداوند برای این کودک و پدر و مادر او و این معلّم، برائت [از آتش] خواهد نوشت.»

3. هنگام افطار: امام کاظم (علیه‌السلام) از پدرانش نقل می‌فرماید: همانا برای هر شخص روزه‌دار، هنگام افطارش، دعای مستجابی است. پس هنگام لقمه نخست، بگو: «بسم الله یا واسع المغفرة اغفرلی» و در روایت دیگر است (که بگو:) «بسم الله الرحمن الرحیم یا واسع المغفرة اغفرلی.» پس کسی که هنگام افطارش، این کلمات را بگوید، آمرزیده خواهد شد.»

4. هنگام دعا: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «لَا یُرَدُّ دُعَاءٌ أَوَّلُهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ دعای آغاز شده با بسم الله الرحمن الرحیم رد نمی‌شود.»

5. هنگام گرفتاری: امام صادق(علیه‌السلام) درباره تأثیر «بسم الله» می‌فرماید: پس بگو: «بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوّة الّا بالله العلیّ العظیم»، که خداوند به سبب آن، هر نوع بلایی را که بخواهد از تو دفع می‌کند. پایداری و بقای عمل، ‌بسته به ارتباطی است که با خدا دارد؛ از اینرو خداوند بزرگ در نخستین آیات قرآن بر پیامبر رحمت، دستور می‌دهد که تبلیغ اسلام را با نام خدا شروع کند

6. اثر «بسم الله» در دفع بلا: امام کاظم(علیه‌السلام) به مفضل بن عمر فرمود: «یَا مُفَضَّلُ اِحْتَجِبْ مِنَ النَّاسِ کُلِّهِمْ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمِنِ الرَّحِیمِ وَ بِقُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ اِقْرَأَهَا عَنْ یَمیِنِکَ وَ شِمَالِکَ وَ مِنْ بَیْنِ یَدَیْکَ وَ مِنْ خَلْفِکَ وَ مِنْ تَحْتِکَ وَ مِنْ فَوْقِکَ وَ إذَا دَخَلْتَ عَلَی سُلْطَانٍ جَائِرٍ حِینَ تَنْظُرُ إِلَیْهِ فَاقْرَأَهَا ثَلاثَ مَرَّاتٍ وَاعْقِدْ بِیَدِکَ الْیُِسْرَی ثُمَّ لاَ تُفَارِقْهَا حَتَّی تَخْرُجَ مِنّ عِنْدِهِ؛ ای مفضل! با «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمْ و با قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد»، خود را از تمام مردم بپوشان. آن را سمت راست و چپ و مقابل و پشت سر و پایین و بالای خودت بخوان و هر گاه بر حاکم ظالمی وارد شدی و نگاهت به او که افتاد، آن را سه مرتبه بخوان و دست چپ خود را گره بزن، سپس آن را باز نکن تا از نزدش خارج شوی.»

7. هنگام خروج از منزل: امام باقر(علیه‌السلام) می‌فرماید: هر کس که از خانه‌اش خارج شود و «بسم الله الرحمن الرحیم» بگوید، دو فرشته به او می‌گویند: هدایت شدی و هر گاه بگوید: «لا حول و لا قوّة الّا بالله العلیّ العظیم»، به او می‌گویند: نگاه داشته شدی و هرگاه بگوید: «توکّلت علی الله»، به او می‌گویند: کفایت شدی. [در اینجا] شیطان می‌گوید: چه کار کنم با کسی که هدایت شده، نگاه داشته شده و کفایت شده است. آنچه گذشت، خلاصه‌ای از صدها روایت درباره فضیلت و آثار «بسم الله الرحمن الرحیم» بود؛ ولی متأسفانه، نوشتن این جمله در ابتدای نوشته‌ها کمرنگ شده است و احترام بایسته و شایسته به این کلام گزارده نمی‌شود؛ در حالی‌که در میان هزاران حدیث از ائمه اطهار: یک نوشته با کلمه بسمه تعالی و مشابه آن مشاهده نشده است.

  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها :

فضیلت ماه شعبان

فضیلت ماه شعبان

Upgrade your email with 1000
       
فضیلت ماه شعبان

در فضیلت و اعمال ماه شعبان است بدانکه شعبان ماه بسیار شریفى است و منسوب است به حضرت سید انبیاءصَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله و آن حضرت این ماه را روزه مى داشت و وصل مى کرد به ماه رمضان و مى فرمود شعبان ماه من است هر که یک روز از ماه مرا روزه بدارد بهشت او را واجب شود و از حضرت صادق علیه السلام روایت است که چون ماه شعبان داخل مى شد حضرت امام زین العابدین علیه السلام اصحاب خود را جمع مى نمود و مى فرمود :
 اى گروه اصحاب من مى دانید این چه ماهى است این ماه شعبان است و حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله مى فرمود شعبان ماه من است پس روزه بدارید در این ماه براى محبّت پیغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود بحقّ آن خدایى که جان علىّ بن الحسین به دست قدرت اوست سوگند یاد مى کنم که از پدرم حسین بن على عَلیهَاالسَّلام شنیدم که فرمود شنیدم از امیرالمؤ منین علیه السلام که هر که روزه دارد شعبان را براى محبّت پیغمبر خدا و تقرّب بسوى خدا دوست دارد خدا او را و نزدیک گرداند او را به کرامت خود در روز قیامت و بهشت را براى او واجب گرداند و شیخ روایت کرده از صفوان جمال که گفت فرمود  : به من حضرت صادق علیه السلام که وادار کن کسانى را که در ناحیه و اطراف تو هستند بر روزه شعبان گفتم فدایت شوم مگر مى بینى در فضیلت آن چیزى فرمود بلى بدرستى که رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله هرگاه مى دید هلال شعبان را امر مى فرمود مُنادى را که ندا مى کرد در مدینه اى اهل مدینه من رسولم از جانب رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله بسوى شما مى فرماید آگاه باشید بدرستى که شعبان ماه من است پس خدا رحمت کند کسى را که یارى کند مرا بر ماه من یعنى روزه بدارد آن را پس گفت حضرت صادق علیه السلام که امیرالمؤ منین علیه السلام مى فرمود که فوت نشد از من روزه شعبان از زمانى که شنیدم منادى رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله ندا کرد در شعبان و فوت نخواهد شد از من تا مدتى که حیات دارم ان شاء الله تعالى پس مى فرمودکه روزه دو ماه که شعبان و رمضان باشد توبه و مغفرت است از خدا و روایت کرده اسماعیل بن عبد الخالق که گفت بودم نزد حضرت صادق علیه السلام که در میان آمد ذکر روزه شعبان حضرت فرمود که در فضیلت روزه شعبان چنین و چنان است حتى آنکه مردى مرتکب خون حرام مى شود پس روزه مى گیرد شعبان را نفع مى بخشد او را و آمرزیده مى شود و بدانکه اعمال این ماه شریف بر دو قِسم است اعمال مشترکه و اعمال مختصه .

اعمال مشترکه ماه شعبان
-----
آن چند امر است :
اوّل هر روز هفتاد مرتبه بگوید اَسْتَغْفِرُاللّهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ
دوّم هر روز هفتاد مرتبه بگوید اَسْتَغْفِرُاللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ و در بعضى روایات الْحَىُّ الْقَیُّومُ پیش از الرَّحْمنُ الرَّحیمُ است و عمل به هر دو خوبست .
 از روایات مستفاد مى شود که بهترین دعاها و ذکرها در این ماه استغفار است و هرکه هر روز از این ماه استغفار کند هفتاد مرتبه مثل آنست که هفتاد هزار در ماههاى دیگر استغفار کند.
 سوّم تصدّق کند در این ماه اگرچه به نصف دانه خرمایى باشد تا حق تعالى بدن او را برآتش جهنّم حرام گرداند از حضرت صادق علیه السلام منقول است که از آن جناب سؤ ال کردند از فضیلت روزه رجب فرمود چرا غافلید از روزه شعبان راوى عرض کرد یابن رَسول الله چه ثواب دارد کسى که یک روز از شعبان را روزه بدارد فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست عرض کرد یابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست فرمود تصدّق و استغفار هر که تصدّق کند در ماه شعبان حق تعالى آن را تربیت کند همچنانکه یکى از شما شتر بچّه اش را تربیت مى کند تا آنکه در روز قیامت برسد به صاحبش در حالتى که بقدر کوه اُحُد شده باشد .
چهارم در تمام این ماه هزار بار بگوید لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَلانَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ که ثواب بسیار دارد از جمله آنکه عبادت هزار ساله در نامه عملش بنویسند.
 پنجم در هر پنجشنبه این ماه دو رکعت نماز کند در هر رکعت بعد از حمد صد مرتبه توحید و بعد از سلام صد بار صلوات بفرستد تا حق تعالى برآورد هر حاجتى که دارد از امر دین و دنیاى خود و روزه اش نیزفضیلت دارد و روایت شده که در هر روز پنجشنبه ماه شعبان زینت مى کنند آسمانها را پس ملائکه عرض مى کنند خداوندا بیامرز روزه داران این روز را و دعاى ایشان را مستجاب گردان و در خبر نبوى است که هر که روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه دارد حقّتعالى بیست حاجت ازحوائج دنیا وبیست حاجت ازحاجتهاى آخرت او را برآورد ششم در این ماه صلوات بسیار فرستد .
اعمال مُختصّه ماه شعبان

شب اوّل
نمازهاى بسیار در اقبال ذکر شده از جمله دوازده رکعت به حمد و یازده مرتبه توحید

روز اوّل
روزه اش فضیلت بسیار دارد و از حضرت صادق علیه السلام روایت است که هر که روزه بگیرد روز اوّل شعبان را واجب شود براى او بهشت البته و سید بن طاوس ثواب بسیارى نقل کرده از حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله براى کسى که سه روز اوّل این ماه را روزه دارد و در شبهاى آنها دو رکعت نماز کند در هر رکعت حمد یک مرتبه و توحید یازده مرتبه و بدانکه در تفسیر امام علیه السلام خبرى در فضیلت شعبان و روز اوّل آن ذکر شده که فوائد بسیار در آن مندرجست .
روز سوّم
روز مبارکى است که شیخ
در مصباح فرموده در این روز متولّد شد جناب حسین بن على علیه السلام و بیرون آمد توقیع شریف به سوى قاسم بن عَلاء همدانى وکیل حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام که مولاى ما حسین علیه السلام متولد شد روز پنجشنبه سوّم شعبان پس روزه بگیر آن روز را.
برگرفته ازسایت تبیان
  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها :

بنام آنکه جان رافکرت آموخت

به نام آن که جان را فکرت آموخت   چراغ دل به نور جان برافروخت
ز فضلش هر دو عالم گشت روشن   ز فیضش خاک آدم گشت گلشن
توانایی که در یک طرفةالعین   ز کاف و نون پدید آورد کونین
چو قاف قدرتش دم بر قلم زد   هزاران نقش بر لوح عدم زد
از آن دم گشت پیدا هر دو عالم   وز آن دم شد هویدا جان آدم
در آدم شد پدید این عقل و تمییز   که تا دانست از آن اصل همه چیز
چو خود را دید یک شخص معین   تفکر کرد تا خود چیستم من
ز جزوی سوی کلی یک سفر کرد   وز آنجا باز بر عالم گذر کرد
جهان را دید امر اعتباری   چو واحد گشته در اعداد ساری
جهان خلق و امر از یک نفس شد   که هم آن دم که آمد باز پس شد
ولی آن جایگه آمد شدن نیست   شدن چون بنگری جز آمدن نیست
به اصل خویش راجع گشت اشیا   همه یک چیز شد پنهان و پیدا
تعالی الله قدیمی کو به یک دم   کند آغاز و انجام دو عالم
جهان خلق و امر اینجا یکی شد   یکی بسیار و بسیار اندکی شد
همه از وهم توست این صورت غیر   که نقطه دایره است از سرعت سیر
یکی خط است از اول تا به آخر   بر او خلق جهان گشته مسافر
در این ره انبیا چون ساربانند   دلیل و رهنمای کاروانند
وز ایشان سید ما گشته سالار   هم او اول هم او آخر در این کار
احد در میم احمد گشت ظاهر   در این دور اول آمد عین آخر
ز احمد تا احد یک میم فرق است   جهانی اندر آن یک میم غرق است
بر او ختم آمده پایان این راه   در او منزل شده «ادعوا الی الله»
مقام دلگشایش جمع جمع است   جمال جانفزایش شمع جمع است
شده او پیش و دلها جمله از پی   گرفته دست دلها دامن وی
در این ره اولیا باز از پس و پیش   نشانی داده‌اند از منزل خویش
به حد خویش چون گشتند واقف   سخن گفتند در معروف و عارف
یکی از بحر وحدت گفت انا الحق   یکی از قرب و بعد و سیر زورق
یکی را علم ظاهر بود حاصل   نشانی داد از خشکی ساحل
یکی گوهر برآورد و هدف شد   یکی بگذاشت آن نزد صدف شد
یکی در جزو و کل گفت این سخن باز   یکی کرد از قدیم و محدث آغاز
یکی از زلف و خال و خط بیان کرد   شراب و شمع و شاهد را عیان کرد
یکی از هستی خود گفت و پندار   یکی مستغرق بت گشت و زنار
سخنها چون به وفق منزل افتاد   در افهام خلایق مشکل افتاد
کسی را کاندر این معنی است حیران   ضرورت می‌شود دانستن آن
برگرفته از /گلشن‌راز)»شیخ محمودشبستری
  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٩

مرد ناشناس

مرد ناشناس

--------------------

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

 

زن بیچاره ، مشک آب را به دوش کشیده بود و نفس نفس زنان به سوى خانه اش مى رفت .

 

 مردى ناشناس به او برخورد و مشک را از او گرفت و خودش به دوش کشید.

 کودکان خردسال زن ، چشم به در دوخته منتظر آمدن مادر بودند. در خانه باز شد.

 کودکان معصوم دیدند مرد ناشناسى همراه مادرشان به خانه آمد و مشک آب را به عوض مادرشان به دوش ‍ گرفته است . مرد ناشناس مشک را به زمین گذاشت و از زن پرسید:

 

خوب معلوم است که مردى ندارى که خودت آبکشى مى کنى ،

چطور شده که بى کس مانده اى ؟

شوهرم سرباز بود. على بن ابیطالب او را به یکى از مرزها فرستاد و در آنجا کشته شد. اکنون منم و چند طفل خردسال .

 

مرد ناشناس بیش از این حرفى نزد. سر را به زیر انداخت و خداحافظى کرد و رفت ، ولى در آن روز آنى از فکر آن زن و بچه هایش بیرون نمى رفت . شب را نتوانست راحت بخوابد.

 

صبح زود،زنبیلى برداشت و مقدارى آذوقه از گوشت و آرد و خرما در آن ریخت و یکسره به طرف خانه دیروزى رفت و در زد.

کیستى ؟

 

همان بنده خداى دیروزى هستم که مشک آب را آوردم ، حالا مقدارى غذا براى بچه ها آورده ام

خدازتوراضى شودوبین ما و على بن ابیطالب هم خدا خودش حکم کند!

 

 

در باز شد و مرد ناشناس داخل خانه شد، بعد گفت :

دلم مى خواهد ثوابى کرده باشم ، اگر اجازه بدهى ، خمیر کردن و پختن نان ، یا نگهدارى اطفال را من به عهده بگیرم

بسیار خوب ! ولى من بهتر مى توانم خمیر کنم و نان بپزم ، تو بچه ها را نگاه دار تا من از پختن نان فارغ شوم .

 

زن رفت دنبال خمیر کردن . مرد ناشناس فورا مقدارى گوشت که خود آورده بود کباب کرد و با خرما، با دست خود به بچه ها خورانید. به دهان هرکدام که لقمه اى مى گذاشت مى گفت :

 

فرزندم ! على بن ابیطالب را حلال کن ، اگر در کار شما کوتاهى کرده است

خمیر آماده شد. زن صدا زد: بنده خدا همان تنور را آتش کن .

مرد ناشناس رفت و تنور را آتش کرد. شعله هاى آتش زبانه کشید و چهره خویش را نزدیک آتش آورد و با خود مى گفت :

 

حرارت آتش را بچش ، این است کیفر آن کس که در کار یتیمان و بیوه زنان

کوتاهى مى کند

 

در همین حال بود که زنى از همسایگان به آن خانه سر کشید و مرد ناشناس ‍ را شناخت ، به زن صاحب خانه گفت :

واى به حالت ! این مرد را که کمک گرفته اى نمى شناسى ؟!

 این امیرالمؤمنین على بن ابیطالب است

 

زن بیچاره جلو آمد و گفت :

 اى هزار خجلت و شرمسارى از براى من ، من از تو معذرت مى خواهم .

 

نه ، من از تو معذرت مى خواهم که در کار تو کوتاهى کردم

 

-----------------------------------------

 

موفق ودرپناه حق باشید

 

 منبع:

داستان راستان

اثر : استاد شهید مرتضى مطهرى

 

 

  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها :

تقدیم به همسر مهربانم

هرجاتوباشی گلها شکوفا می

شوند.هرجاتوباشی عطرگل یا س

 ترنم عشق را زمزمه

میکند.بهار باآمدن تومعنامی شود.بی تو خزانم باتو بهارم

سبزم کن مهربانم.

 

 

 

  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩

بیادنوگل پرپرشده ام سلــــــــمان عزیزم

بیادنوگل پرپرم سلمان

درنقش ونگار گل تورامی جویم

درگلشن یادخود تورامی  بـــویم

پرسی که پدرچراچنین می گریی

ازدل اثرداغ تورامی شویم


  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها :

سخنانی ازمعلم شهیددکترعلی شریعتی

هنر من و بزرگترین هنر من: فن زیستن در خویش. همین بود که مرا تا حال زنده
داشت. همین بود که مرا از اینهمه دیگرها و دیگران بیهوده مصون می داشت.
هر گاه با دیگران بودم خود را تنها می دیدم. تنها با خودم، تنها نبودم اما، اما اکنون

نمی دانم این "خودم" کیست؟ کدام است؟
هر گاه تنها می شوم گروهی خود را در من می آویزند که منم و من با وحشت و
پریشانی و بیگانگی در چهره هر یک خیره می شوم و خود را نمی شناسم! نمی دانم
کدامم؟
می بینی که چه پریشانی ها در بکاربردن این این ضمیر اول شخص دارم، متکلم! نمی
دانم بگویم از اینها من کدامم یا از اینها من کدام است؟ پس آنکه تردید می کند و در
میان این "من" ها سراسیمه می گردد و می جوید کیست؟ من همان نیستم؟ اگر آری
پس آنکه این من را نیز هم اکنون نشانم می دهد کیست؟
اوه که خسته شدم! باید رها کنم. رها میکنم اما چگونه می توانم تحمل کنم؟
تا کنون همه رنج تحمل دیگران را داشتم و اکنون تحمل خودم رنج آورتر شده است.
می بینی که چگونه از تنهایی نیز محروم شدم؟
!

«
دکترعلی شریعتی
»


 

 

 

 

خدایا:

مگذار که
:

ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر ، مرا با کسبه دین ، یا حَمَله تعصب ، و عَمَله ارتجاع هم آواز کند
.

که آزادی ام اسیر پسندِ عوام گردد
.

که «دینم» در پس «وجهه دینی» ام دفن شود ، که عوام زدگی مرا مقلّد تقلید کنندگانم سازد
.

که آن چه را «حق می دانم» به خاطر آن که «بد می دانند» کتمان کنم
.

خدایا می دانم که اسلامِ پیامبرِ تو با « نه » آغاز شد و تشیع دوست تو نیز با « نه » آغاز شد
.

مرا ای فرستنده محمد و ای دوستدار علی ! به« اسلام آری » و به « تشیع آری » کافر گردان
.

«
دکتر علی شریعتی
»


__________________

 

 

 

 

سخن از شهید دکتر علی شریعتی که هر کدام در خودش هزاران سخن دگر نهفته است :

۱.مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن
.

۲.دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند
.

۳.ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد
.

۴.عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است
.

۵.اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی
.

۶.خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند
.

۷.قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد
.

۸.مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان
.

۹.هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست
.

۱۰.استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، دین من است.

  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها : خدا ، ایمان ، علی ، پیامبر

بهترین قلب دنیا......

روزی مردجوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب دنیا را در تمام آن منطقه دارد. جمعیت زیادی جمع شدند. قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند.

مرد جوان در کمال افتخار و با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود می پرداخت. ناگهان پیرمردی جلو جمعیت آمد و گفت: اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست. مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند. قلب او با قدرت تمام می تپید. اما پر از زخم بود. قسمت هایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود، اما آنها به درستی جاهای خالی را پرنکرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پرنکرده بود.

مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند که این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد. مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و خندید و گفت: تو حتما شوخی می کنی ! قلبت را با قلب من مقایسه کن، قلب تو تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است. پیرمرد گفت درست است. قلب تو سالم به نظر می رسد اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم. می دانی هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام؟ من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه بخشیده شده قرار داده ام، اما این دو عین هم نبوده اند.

گوشه هایی دندانه دندانه بر قلبم دارم که برایم عزیزند، چرا که یادآور عشق میان دو انسان هستند. بعضی وقتی ها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام اما آنها چیزی از قلب خود را به من نداده اند این ها همین شیارهای عمیق هستند گرچه دردآورند، اما یادآورعشقی هستند که داشته ام. امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با قطعه ای که من در انتظارش بوده ام پر کنند پس حالا می بینی که زیبای واقعی چیست؟

مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد. در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دست های لرزان به پیرمرد تقدیم کرد. پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را در جای زخم قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه کرد، سالم نبود ولی از همیشه زیباتر بود ...

  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها :

دانستنیهای پزشکی

 

 ۱۰ توصیه به مصرف‌کنندگان گوشت

 

۱) انواع گوشت را از فروشگاه‌های معتبر و یخچال‌دار بخرید.


۲) حتی الامکان از محصولات بسته‌بندی شده و شناسنامه‌دار استفاده کنید.


۳) گوشت به هنگام مصرف باید خوب پخته شود. یادتان باشد که در طی سرخ کردن و کباب شدن، گوشت به طور کامل نمی‌پزد.


۴) امروزه بنابر پیشرفت‌هایی که در عرصه ژنتیک و وارد شدن نژادهایی با عملکرد قوی در پرورش دام، طیور و آبزیان شده، شاهد کاهش دوره رشد و عرضه به بازار این محصولات هستیم، به طوری که در برخی مناطق کشور دوره پرورش مرغ گوشتی تا ۳۶ روز کاهش یافته است. شنیدن چنین اخباری نباید شما را نسبت به این پیشرفت‌ها بدبین کرده و به انتساب آن، به سوی مواد هورمونی و غیرمجاز سوق دهد.


۵) ترکیبات گوناگونی از جمله مکمل‌های غذایی شامل برخی آنزیم‌ها، پروبیوتیک‌ها، مخمرها و ... برای بهبود رشد دام، طیور و آبزیان استفاده می‌شوند حتی برخی از داروها علاوه بر خاصیت اصلی ممکن است به طور نسبی محرک رشد باشند اما نترسید هر دارویی که در بهبود رشد مؤثر است لزوماً هورمون نیست و ضرر ندارد.


۶) رژیم خود را با استفاده از سبزیجات، غلات و میوه متنوع کنید و آن را صرفاً به منابع پروتیین دامی‌متکی نسازید.


۷) حداقل از خوردن پوست، جگر و حتی گردن مرغ خودداری کنید زیرا در صورتی که مرغ در اماکن نامطمئن پرورش یافته و کشتار شده باشد، می‌تواند محل تجمع هورمون‌ها باشد.


۸) از آنجایی که هورمون‌ها بیشترین عارضه را برای خانم‌ها به همراه دارند، بهتر است این گروه از انواع گوشت‌های نامطمئن استفاده نکنند.


۹) همواره در کنار غذاهای پرگوشت از بشقابی مملو از سبزیجات خام و پخته‌ نیز استفاده کنید زیرا این گروه غذایی به دلیل آنتی‌اکسیدان‌های متنوع می‌توانند به سیستم ایمنی شما در برابر ترکیبات مضری که سلامت‌تان را به مخاطره خواهند انداخت، کمک کنند.


۱۰) در هنگام خرید از فروشگاه‌های معتبر، همیشه انواع گوشت‌های قرمز و سفید را خریداری کنید تا به این ترتیب اصل تنوع در برنامه غذایی رعایت شود زیرا هریک از آنها از نظر مواد مغذی با یکدیگر متفاوت‌اند.

 

 

 
 

طبق مقاله انتشار یافته توسط مجله امریکایی " روانپزشک بیولوژیک " ، افسردگی با پوکی استخوان ارتباط دارد .
 
پوکی استخوان و افسردگی

به گزارش ایسنا، محققان در این تحقیق جدید نشان دادند که بین اختلال افسردگی و از بین رفتن توده استخوانی ارتباط واضحی وجود دارد که منجر به بروز پوکی استخوان و شکستگی آن می‌ شود.

این پژوهش همچنین نشان داده است که ارتباط بین افسردگی و از دست رفتن بافت استخوانی، به ویژه در بین خانم های جوان بیشتر است.

محققان تمام اطلاعات حاصل از پژوهش های انجام شده بر روی این موضوع را جمع‌آوری کردند و آن ها را با استفاده از یک روش آماری خاص موسوم به "متا ــ آنالیز" مورد تجزیه و تحلیل قرار دادند.

آن ها 23 پروژه تحقیقاتی را که در 8 کشور مختلف انجام شده بود، ارزیابی کردند و طی آن تراکم استخوانی 2327 زن مبتلا به افسردگی را با تراکم استخوانی 21141 زن سالم مقایسه کردند.
 
نتایج این مقایسه‌ ها و بررسی‌ ها نشان داد که زنان افسرده به میزان قابل توجهی تراکم استخوانی کمتری نسبت به زنان سالم دارند و افسردگی به طرز چشمگیری باعث افزایش فعالیت سلول‌ هایی که عامل تحلیل استخوان ‌ها هستند، می گردد.

محققان اظهار داشتند: ارتباط بین افسردگی و پوکی استخوان در خانم ها، به مراتب بیشتر از آقایان است و به ویژه خانم های جوان تا قبل از یائسگی بیشتر در معرض خطر هستند.

 
   
بیماری لاغری عصبی(Anorexia)

توضیح مختصری راجع به بیماری آنورکسیا به شرح زیر است:
این بیماری به دلیل ترس فرد از افزایش وزن ایجاد شده و فرد دچار لاغری مفرط می شود، ازخوردن غذا امتناع می کند و یا غذا را خورده اما عمدتا بر می گرداند. این افراد معمولاً تصویری نادرست از اندام خود دارند . همیشه خیال می کنند چاق بوده و به اندازه کافی لاغر یا خوش اندام نیستند .
دلیل آن رواج تبلیغاتی ِ اندامهای باریک و فشارهای عصبی در جامعه است . مبتلایان به آنورکسیا مدت طولانی خود را گرسنه نگه می دارند . ملین ها یا قرصهای لاغر کننده مصرف می کنند، وعده های غذایی را حذف می کنند، عصبی اند و بی خوابی دارند.
آنها حساس و زود رنج می شوند، مبتلا به افسردگی شده و قابلیت باروری را از دست می دهند و در نهایت نیز به بیماری های قلبی و دیگر بیمارهای مرگ بار مبتلا خواهند شد .
این افراد باید به متخصصین ارجاع داده شوند . چون درمان آنها در بسیاری از موارد تنها با مصرف مواد غذایی امکان پذیر نیست.
سلامتی گرانبهاترین ِ گوهرهاست ؛ که خداوند آنرا با سخاوت تمام در اختیارمان قرار داده پس در حفظ آن کوشا باشیم.

 


 

نویسنده : محمدرضا خسروی - ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٩
 

گذشته ما چگونه گذشته است؟

● آیا گذشته سلامتی تان را تهدید می کند؟
برای این که بفهمید گذشته شما چقدر بر سلامتی امروزتان تاثیر دارد نخست به پرسش های زیر پاسخ دهید:
۱) آیا از کسی که در گذشته اذیتتان کرده کینه به دل دارید؟
۲) آیا وقتی مشکلی در زندگی برایتان اتفاق می افتد می گویید: باز هم مشکل...!
۳) آیا ذهن تان از افکاری همچون اگر فقط... یا کاش فلان کار را نمی کردم... پر است.
۴) آیا از کارهایی که کرده اید، احساس شرم می کنید؟
۵) آیا در کودکی مورد اذیت و آزار قرار گرفته اید؟
۶) آیا آرزو دارید که می توانستید از کسی عذرخواهی کنید و خطای شما را ببخشد؟
۷) آیا معمولاً به گذشته تان فکر می کنید و از این در عجبید که کجای کار اشکال داشته است؟
۸) آیا معمولاً در ذهنتان با آدم هایی که در گذشته برخورد داشته اید روبه رو می شوید و آنها را شماتت می کنید؟
۹) آیا عادت دارید رخدادهای گذشته را دوباره و دوباره مرور کنید و هر بار پایان بهتری برای آن تصور می کنید؟
۱۰) آیا اغلب تصور می کنید که قربانی معصومیت سرنوشت هستید؟
۱۱) آیا فکر کردن به روزهای خوب گذشته سبب می شود از زمان حالتان احساس ناراحتی کنید؟
۱۲) آیا هنوز برای از دست دادن یکی از عزیزانتان تاسف می خورید؟
۱۳) آیا همیشه صدایی در ذهنتان شما را بی ارزش، پست و مطرود می خواند؟
۱۴) آیا از ترس تحمل صدمات دوباره از صمیمی شدن با دیگران خودداری می کنید؟
▪ نکته:
ممکن است پاسخ شما به بسیاری از این سوالات مثبت باشد.
هر چه تعداد این پاسخ های مثبت بیشتر باشد یعنی اتفاقات و تجربه های گذشته تاثیرات منفی بیشتری بر سلامت کنونی تان دارد. باید هرچه سریع تر برای باز یافتن آرامش فکرتان اقدام کنید.

 

سوزش سر دل

احساس سوزش در قسمت تحتانی قفسه سینه همراه با ترش کردن و احساس تلخی در دهان و گلو را "سوزش سر دل" می گویند.به این بیماری، "بازگشت اسید معده به مری" یا "رفلاکس معده" نیز گفته می شود.

سوزش سر دل می تواند بعد از خوردن یک غذای سنگین یا در هنگام خواب برای مدت چند دقیقه یا چند ساعت احساس شود.

علت این بیماری بسته نشدن دریچه ی بین مری و معده است؛ در نتیجه اسید معده به سمت مری برمی گردد، یعنی همان " ترش کردن غذا" و این اسید، مری را تحریک می کند و سبب درد و سوزش سر دل می شود.

وقتی که غذا بلعیده می شود، از طریق مری پایین آمده و به سمت معده می رود. در محل ورود و خروج معده، ماهیچه های حلقوی وجود دارند که به آنها اصطلاحاً اسفنکتر(SPHINCTER) گفته می شود و به عنوان دریچه عمل می کنند. وقتی غذا به معده می رسد، دریچه یا اسفنکتر بالایی معده باز شده و اجازه می دهد که غذا وارد معده شود. سپس این دریچه بسته می شود تا غذا و شیره گوارشی در معده نگهداری شوند. اگر این اسفنکتر خراب شود یا نشتی داشته باشد، شیره گوارشی که حاوی اسید معده نیز می باشد، به سمت بالا رفته و وارد مری می گردد. البته برگشت اسید معده به مری ممکن است به دلیل افزایش اسید معده نیز باشد.

ترش کردن غذا وقتی ایجاد می شود که اسید معده به مری برگردد. این اسید، مری را تحریک می کند و سبب درد و سوزش سر دل می شود.اگر سوزش سر دل زیاد طول بکشد ممکن است التهاب مخاط مری را به وجود آورد.در صورت پیشرفت التهاب مخاط مری، مری تنگ شده و امکان دارد دچار خونریزی شود و بلع نیز با مشکل مواجه می شود.

سوزش سر دل می تواند نشانه ای از وجود زخم باشد.

توصیه های لازم برای جلوگیری از سوزش سردل:

- از دراز کشیدن بعد از خوردن غذا پرهیز کنید.

- بعد از خوردن غذا، در وضعیت زانو در بغل ننشینید.

- حداقل 3 ساعت قبل از خواب چیزی نخورید.

ـ موقع خوابیدن زیر سر خود را 10 تا 12 سانتیمتر بالاتر ببرید.

- موقع خوابیدن به پهلوی راست و کمی خمیده بخوابید.

- تعداد دفعات وعده ی غذا را زیاد و حجم آن را کم کنید تا معده تان زیاد پُر نشود.

- در طی روز زیاد دولا و راست نشوید.

ـ اگر اضافه وزن دارید، وزنتان را کم کنید.

ـ از پُرخوری پرهیز کنید.

- باید از خوردن وعده های غذایی خیلی سنگین و چرب بپرهیزید.

- سعی کنید همراه وعده های غذایی آب نخورید.

ـ از خوردن غذاهای اسیدی مثل انواع گوشت،حبوبات و تخم مرغ پرهیز کنید، زیرا ترشح اسید معده را بسیار افزایش می دهند.

- مصرف میوه های ترش و اسیدی مثل انواع آلو و گوجه ، غذاهای تند(ادویه دار) و نوشابه های گازدار را کاهش دهید.

- موادی مثل نعنا، قهوه ، شکلات و الکل را مصرف نکنید.

- اگرزخم یا التهاب معده دارید، از خوردن میوه ی خام پرهیز کنید.

- لباس های تنگ نپوشید و کمربندتان را محکم نبندید.

- اگر سیگاری هستید، سیگار کشیدن را ترک کنید.

- درمان این بیماری اغلب با خوردن آنتی اسیدها بهبود می یابد. داروهای آنتی اسید، اسید موجود در معده را خنثی می کنند. سعی کنید آنتی اسیدی مصرف کنید که هم «هیدروکسید منیزیم» و هم «هیدروکسید آلومینیوم» داشته باشد.

اگر تغییر سبک زندگی و مصرف آنتی اسید در بهبود علائم شما کمکی نکرد، به پزشک مراجعه کنید تا داروی دیگر یا یک سری آزمایش برای شما تجویز کند. این آزمایشات شامل عکس برداری از قفسه سینه برای بررسی وجود زخم، ارزیابی وضعیت اسید داخل مری، آندوسکوپی مری و پیدا کردن باکتری مولد زخم است.

 

 
  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها :

نصایح زرتشت به پسرش

آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
قبل از جواب دادن فکر کن
هیچکس را تمسخر مکن
نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
به شرر و دشمنی کسی راضی مشو
تا حدی که می‌توانی، از مال خود داد و دهش نما
کسی را فریب مده تا دردمندنشوی
از هرکس و هرچیز مطمئن مباش
فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی
با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
راستگو باش تا استقامت داشته باشی
متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی
دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی
مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی
سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
روح خود را به خشم و کین آلوده مساز
هرگز ترشرو و بدخو مباش
در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند
اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده
دورو و سخن چین مباشانجمن نزدیک دروغگو منشین
چالاک باش تا هوشیار باشی
سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی
اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری
با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد
مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی‌ماند

  
نویسنده : محمدرضا خسروی ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها :

داستانهای کوتاه وآموزنده

گروه99

 

 

 

پادشاهى که بر یک کشور بزرگ حکومت مى‌کرد، از زندگى خود راضى نبود و دلیلش را نیز نمى‌دانست.

روزى پادشاه در کاخ خود قدم مى‌زد. هنگامى که از کنار آشپزخانه عبور مى‌کرد، صداى آوازى را شنید. به دنبال صدا رفت و به یک آشپز کاخ رسید که روى صورتش برق سعادت و شادى مى‌درخشید.

پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: «چرا اینقدر شاد هستى؟» آشپز جواب داد: «قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش مى‌کنم تا همسر و بچه‌ام را شاد کنم. ما خانه‌اى حصیرى تهیه کرده‌ایم و به اندازه خودمان خوراک و پوشاک داریم. بدین سبب من راضى و خوشحال هستم ... »

پیش از شنیدن سخنان آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد. نخست وزیر به پادشاه گفت: «قربان، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نشده است

پادشاه با تعجب پرسید: «گروه 99 چیست؟»
نخست وزیر جواب داد: «اگر مى‌خواهید بدانید که گروه 99 چیست، این کار را انجام دهید: یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید. به زودى خواهید فهمید که گروه 99 چیست؟»

پادشاه بر اساس حرف‌هاى نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند.
آشپز پس از انجام کارها به خانه بازگشت و در مقابل در خانه آن کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد. با دیدن سکه‌هاى طلا ابتدا متعجب شد و سپس از شادى بال در آورد. آشپز سکه‌هاى طلا را روى میز گذاشت و آنها را شمرد. 99 سکه؟ آشپز فکر کرد اشتباهى رخ داده است. بارها طلاها را شمرد، ولى واقعاً 99 سکه بود! و تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست! فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوى سکه صدم کرد. اتاق‌ها و حتى حیاط را زیر و رو کرد، اما خسته و کوفته و ناامید بازگشت.

آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلا دیگر به دست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.
تا دیر وقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و با همسر و فرزندش دعوا کرد که چرا وى را بیدار نکرده‌اند! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز نمى‌خواند، او فقط تا حد توان کار مى‌کرد!

پادشاه نمى‌دانست که چرا این کیسه چنین بلایى بر سر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید.

نخست وزیر جواب داد: قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه 99 در آمده است! اعضاى گروه 99 چنین افرادى هستند:
آنان زیاد دارند اما راضى نیستند.
تا آخرین حد توان کار مى‌کنند تا بیشتر به دست آورند.
آنان مى‌خواهند هر چه زودتر «یکصد» سکه را از آن خود کنند!
این علت اصلى نگرانى‌ها و آلام آنان مى‌باشد.
آنها به همین دلیل شادى و رضایت را از دست مى‌دهند

 

 دستان دعاکننده

 

 

 

 

 

 یک دهکده کوچک نزدیک

نورنبرگ خانواده ای با 18 فرزند زندگی می کردند. برای امرار معاش این خانواده بزرگ، پدر می بایستی 18 ساعت در روز به هر کار سختی که در آن حوالی پیدا می شد تن می داد. در همان وضعیت آلبرشت دورر و برادرش آلبرت (دو تا از 18 فرزند) رویایی را در سر می پروراندند. هر دوشان آرزو می کردند نقاش چیره دستی شوند، اما خیلی خوب می دانستند که پدرشان هرگز نمی تواند آن ها را برای ادامه تحصیل به نورنبرگ بفرستد.
یک شب پس از مدت زمان درازی بحث در رختخواب، دو برادر تصمیمی گرفتند. با سکه قرعه انداختند و بازنده می بایست برای کار در معدن به جنوب می رفت و برادر دیگرش را حمایت مالی می کرد تا در آکادمی به فراگیری هنر بپردازد، و پس از آن برادری که تحصیلش تمام شد باید در چهار سال بعد برادرش را از طریق فروختن نقاشی هایش حمایت مالی می کرد تا او هم به تحصیل در دانشگاه ادامه دهد.
آن ها در صبح روز یک شنبه در یک کلیسا سکه انداختند. آلبرشت دورر برنده شد و به نورنبرگ رفت و آلبرت به معدن های خطرناک جنوب رفت و برای 4 سال به طور شبانه روزی کار کرد تا برادرش را که در آکادمی تحصیل می کرد و جزء بهترین هنرجویان بود حمایت کند. نقاشی های آلبرشت حتی بهتر از اکثر استادانش بود. در زمان فارغ التحصیلی او درآمد زیادی از نقاشی های حرفه ای خودش به دست آورده بود.
وقتی هنرمند جوان به دهکده اش برگشت، خانواده دورر برای موفقیت های آلبرشت و برگشت او به کانون خانواده پس از 4 سال یک ضیافت شام برپا کردند. بعد از صرف شام آلبرشت ایستاد و یک نوشیدنی به برادر دوست داشتنی اش برای قدردانی از سال هایی که او را حمایت مالی کرده بود تا آرزویش برآورده شود، تعارف کرد و چنین گفت: آلبرت، برادر بزرگوارم حالا نوبت توست، تو حالا می توانی به نورنبرگ بروی و آرزویت را تحقق بخشی و من از تو حمایت میکنم.
تمام سرها به انتهای میز که آلبرت نشسته بود برگشت. اشک از چشمان او سرازیر شد. سرش را پایین انداخت و به آرامی گفت: نه! از جا برخاست و در حالی که اشک هایش را پاک می کرد به انتهای میز و به چهره هایی که دوستشان داشت، خیره شد و به آرامی گفت: نه برادر، من نمی توانم به نورنبرگ بروم، دیگر خیلی دیر شده، ‌ببین چهار سال کار در معدن چه بر سر دستانم آورده، استخوان انگشتانم چندین بار شکسته و در دست راستم درد شدیدی را حس می کنم، به طوری که حتی نمی توانم یک لیوان را در دستم نگه دارم. من نمی توانم با مداد یا قلم مو کار کنم، نه برادر، برای من دیگر خیلی دیر شده...
بیش از 450 سال از آن قضیه می گذرد. هم اکنون صدها نقاشی ماهرانه آلبرشت دورر قلمکاری ها و آبرنگ ها و کنده کاری های چوبی او در هر موزه بزرگی در سراسر جهان نگهداری میشود.
یک روز آلبرشت دورر برای قدردانی از همه سختی هایی که برادرش به خاطر او متحمل شده بود، دستان پینه بسته برادرش را که به هم چسبیده و انگشتان لاغرش به سمت آسمان بود، به تصویر کشید. او نقاشی استادانه اش را صرفاً دست ها نام گذاری کرد اما جهانیان احساساتش را متوجه این شاهکار کردند و کار بزرگ هنرمندانه او را "دستان دعا کننده" نامیدند.

 

  

 درسی بزرگ ازیک کودک 

 

 

سال ها پیش زمانی که به عنوان داوطلب در بیمارستان استانفورد مشغول کار بودم با دختری به نام لیزا آشنا شدم که از بیماری جدی و نادری رنج میبرد.

ظاهرا تنها شانس بهبودی او گرفتن خون از برادر پنج ساله خود بودکه او نیز قبلا مبتلا به این بیماری بود و به طرز معجزه آسایی نجات یافته بودو هنوز نیاز به مراقبت پزشکی داشت.پزشک معالج وضعیت بیماری خواهرش را توضیح داد و پرسید آیا برای بهبودی خواهرت مایل به اهدای خون هستی؟؟

برادر خردسال اندکی تردید کرد و....

 

سپس نفس عمیقی کشید و گفت:بله من اینکار را برای نجات لیزا انجام خواهم داد.

در طول انتقال خون کنار تخت لیزا روی تختی دراز کشیده بودو مثل تمامی انسان ها که با مشاهده اینکه رنگ به چهره خواهرش باز میگشت خوشحال بود و لبخند میزد.سپس رنگ چهره اش پریده بیحال شده و لبخند بر لبانش خشکید.

نگاهی به دکتر انداخته و با صدای لرزانی گفت:آیا میتوانم زودتر بمیرم؟؟؟

پسر خردسال به خاطر سن کمش توضیحات دکتر معالج را عوضی فهمیده بود و تصور میکرد باید تمام خونش را به لیزا بدهدو با شجاعت خود را آماده مرگ کرده بود

 

مهلت خدا برای زندگی

 

یک خانم 45 ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود . در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید آیا وقت من تمام است؟ خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید.

در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)-عمل سینه هاو جمع و جور کردن شکم . او حالا کسی رو نداشت که بیاد و موهاشو رنگ کنه و دندوناشو سفید کنه !!....

 

از اونجایی که او زمان بیشتری برای زندگی داشت از این رو او تصمیم گرفت که بتواند بیشترین استفاده را از این موقعیت (زندگی) ببرد.بعد از آخرین عملش او از بیمارستان مرخص شد

در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد . وقتی با خدا روبرو شد او پرسید:: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟

خدا جواب داد :من چهره شما رو تشخیص ندادم!!!"

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یک زندگی در خطر بود

 

آبراهام لینکلن در وسط جلسه سنا بود که بچه خوکی در جوی آب گرفتار شد. از جلسه بیرون دوید و گفت: فعلن بحث را چند دقیقه نگه دارید، زود برمی گردم.

 

این کاری عجیب بود. شاید .....

 

پارلمان آمریکا هرگز به چنین دلیلی متوقف نشده بود. او دوید تا آن بچه خوک را آزاد کند! لباس هایش تمامن گلی شده بود. او آن  بچه خوک را از آن جوی نجات داد و سپس به جلسه برگشت.
مردم پرسیدند : این چه کاری بود کردی؟ چرا جلسه را نگه داشتی و با چنین عجله ای بیرون دویدی؟

 

او پاسخ داد: یک زندگی در خطر بود.

 

 

 

پیرمرد و سالک

 

پیر مردی بر قاطری بنشسته بود و از بیابانی می گذشت .. سالکی را بدید که پیاده بودپیر مرد گفت : ای مرد به کجا رهسپاری؟ سالک گفت : به دهی که گویند مردمش خدا نشناسند و کینه و عداوت می ورزند و زنان خود را از ارث محروم می‌کنندپیر مرد گفت : به خوب جایی می روی
سالک گفت : چرا ؟پیر مرد گفت : من از مردم آن دیارم و دیری است که چشم انتظارم تا کسی بیاید و این مردم را هدایت کند سالک گفت : پس آنچه گویند راست باشد ؟پیر مرد گفت : تا راست چه باشد
سالک گفت : آن کلام که بر واقعیتی صدق کند
پیر مرد گفت : در آن دیار کسی را شناسی که در آنجا منزل کنی ؟
سالک گفت : نه
پیر مرد گفت : مردمانی چنین بد سیرت چگونه تو را میزبان باشند ؟...

 

سالک گفت : ندانم
پیر مرد گفت : چندی میهمان ما باش . باغی دارم و دیری است که با دخترم روزگار می گذرانم
سالک گفت : خداوند تو را عزت دهد اما نیک آن است که به میانه مردمان کج کردار روم و به کار خود رسم
پیر مرد گفت : ای کوکب هدایت شبی در منزل ما بیتوته کن تا خودت را بازیابی و هم دیگران را بازسازی
سالک گفت : برای رسیدن شتاب دارم
پیر مرد گفت : نقل است شیخی از آن رو که خلایق را زودتر به جنت رساند آنان را ترکه می زد تا هدایت شوند . ترسم که تو نیز با مردم این دیار کج کردار آن کنی که شیخ کرد
سالک گفت : ندانم که مردم با ترکه به جنت بروند یا نه ؟
پیر مرد گفت : پس تامل کن تا تحمل نیز خود آید . خلایق با خدای خود سرانجام به راه آیندپیرمرد و سالک به باغ رسیدند . از دروازه باغ که گذر کردند
سالک گفت : حقا که اینجا جنت زمین است . آن چشمه و آن پرندگان به غایت مسرت بخش اند
پیر مرد گفت : بر آن تخت بنشین تا دخترم ما را میزبان باشددختر با شال و دستاری سبز آمد و تنگی شربت بیاورد و نزد میهمان بنهاد . سالک در او خیره بماند و در لحظه دل باخت . شب را آنجا بیتوته کرد و سحرگاهان که به قصد گزاردن نماز برخاست
پیر مرد گفت : با آن شتابی که برای هدایت خلق داری پندارم که امروز را رهسپاری
سالک گفت : اگر مجالی باشد امروز را میهمان تو باشم
پیر مرد گفت : تامل در احوال آدمیان راه نجات خلایق است . اینگونه کن سالک در باغ قدمی بزد و کنار چشمه برفت . پرنده ها را نیک نگریست و دختر او را میزبان بود . طعامی لذیذ بدو داد و گاه با او هم کلام شد . دختر از احوال مردم و دین خدا نیک آگاه بود و سالک از او غرق در حیرت شد . روز دگر سالک نماز گزارد و در باغ قدم زد پیرمرد او را بدید و گفت : لابد به اندیشه ای که رهسپار رسالت خود بشوی سالک چندی به فکر فرو رفت و گفت : عقل فرمان رفتن می دهد اما دل اطاعت نکند
پیر مرد گفت : به فرمان دل روزی دگر بمان تا کار عقل نیز سرانجام گیرد سالک روزی دگر بماند
پیر مرد گفت : لابد امروز خواهی رفت , افسوس که ما را تنها خواهی گذاشت
سالک گفت : ندانم خواهم رفت یا نه , اما عقل به سرانجام رسیده است . ای پیرمرد من دلباخته دخترت هستم و خواستگارش پیر مرد گفت : با اینکه این هم فرمان دل است اما بخر دانه پاسخ گویم سالک گفت : بر شنیدن بی تابم
پیر مرد گفت : دخترم را تزویج خواهم کرد به شرطی
سالک گفت : هر چه باشد گر دن نهم
پیر مرد گفت : به ده بروی و آن خلایق کج کردار را به راه راست گردانی تا خدا از تو و ما خشنود گردد
سالک گفت : این کار بسی دشوار باشد
پیر مرد گفت : آن گاه که تو را دیدم این کار سهل می نمود
سالک گفت : آن زمان من رسالت خود را انجام می دادم اگر خلایق به راه راست می شدند , و اگر نشدند من کار خویشتن را به تمام کرده بودم
پیر مرد گفت : پس تو را رسالتی نبود و در پی کار خود بوده ای
سالک گفت : آری
پیر مرد گفت : اینک که با دل سخن گویی کج کرداری را هدایت کن و باز گرد آنگاه دخترم از آن تو
سالک گفت : آن یک نفر را من بر گزینم یا تو ؟
پیر مرد گفت : پیر مردی است ربا خوار که در گذر دکان محقری دارد و در میان مردم کج کردار ,او شهره است
سالک گفت : پیرمردی که عمری بدین صفت بوده و به گناه خود اصرار دارد چگونه با دم سرد من راست گردد ؟
پیر مرد گفت : تو برای هدایت خلقی می رفتی
سالک گفت : آن زمان رسم عاشقی نبود
پیر مرد گفت : نیک گفتی . اینک که شرط عاشقی است برو به آن دیار و در احوال مردم نیک نظر کن , می خواهم بدانم جه دیده و چه شنیده ای ؟
سالک گفت : همان کنم که تو گویی
سالک رفت , به آن دیار که رسید از مردی سراغ پیر مرد را گرفت مرد گفت : این سوال را از کسی دیگر مپرس
سالک گفت : چرا ؟مرد گفت : دیری است که توبه کرده و از خلایق حلالیت طلبیده و همه ثروت خود را به فقرا داده و با دخترش در باغی روزگار می گذراند
سالک گفت : شنیده ام که مردم این دیار کج کردارند
مرد گفت : تازه به این دیار آمده ام , آنچه تو گویی ندانم . خود در احوال مردم نظاره کن سالک در احوال مردم بسیار نظاره کرد . هر آنکس که دید خوب دید و هر آنچه دید زیبا . برگشت دست پیر مرد را بوسید پیر مرد گفت : چه دیدی ؟
سالک گفت : خلایق سر به کار خود دارند و با خدای خود در عبادت
پیر مرد گفت : وقتی با دلی پر عشق در مردم بنگری آنان را آنگونه ببینی که هستند، نه آنگونه که خود

                                مهمان 

 

 

پیرزنی در خواب به خدا گفت : خدایا من خیلی تنها هستم ،آیا مهمان خانه من می شوی ؟
ندایی به او گفت که فردا خدا به خانه ات خواهد آمد. پیرزن از خواب بیدار شد ، با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد ، رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی را که بلد بود پخت ، سپس نشست و منتظر ماند ، چند دقیقه بعد در خانه به صدا درآمد ، پیرزن با عجله به طرف در رفت و آن را باز کرد ، پشت در پیرمرد فقیری بود ، پیرمرد از او خواست تا غذایی به او بدهد ، پیرزن با عصبانیت سر پیرمرد داد زد و در را بست .
نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا درآمد ، پیرزن دوباره در را باز کرد .
این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد ولی پیرزن با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه برگشت .
نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا درآمد ، این بار پیرزن مطمئن بود که خدا آمده ، پس با عجله به سوی او دوید و در را باز کرد ،ولی این بار نیز زن فقیری پشت در بود ، زن فقیر از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد ، پیرزن که خیلی عصبانی شده بود ، با داد و فریاد زن فقیر را دور کرد.
شب شد ولی خدا نیامد پیرزن نا امید شد و سر به زمین گذاشت و خوابید .
در خواب به خدا گفت : خدایا مگر تو نگفتی که امروز به خانه ام می آیی؟
جواب آمد که : خدا 3 بار به خانه ات آمد و تو هر 3 بار در را به روی او بستی...

 

 راز خوشبختی

 

 

 

تاجری پسرش را برای آموختن «راز خوشبختی» نزد خردمندی فرستاد. پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه رفت تا اینکه سرانجام به قصری زیبا بر فراز قله کوهی رسید. مرد خردمندی که او در جستجویش بود آنجا زندگی می‌کرد.
به جای اینکه با یک مرد مقدس روبه رو شود وارد تالاری شد که جنب و جوش بسیاری در آن به چشم می‌خورد، فروشندگان وارد و خارج می‌شدند، مردم در گوشه‌ای گفتگو می‌کردند، ارکستر کوچکی موسیقی لطیفی می‌نواخت و روی یک میز انواع و اقسام خوراکی‌ها لذیذ چیده شده بود. خردمند با این و آن در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر کند تا نوبتش فرا رسد.
خردمند با دقت به سخنان مرد جوان که دلیل ملاقاتش را توضیح می‌داد گوش کرد اما به او گفت که فعلأ وقت ندارد که «راز خوشبختی» را برایش فاش کند. پس به او پیشنهاد کرد که گردشی در قصر بکند و حدود دو ساعت دیگر به نزد او بازگردد.
مرد خردمند اضافه کرد:

 اما از شما خواهشی دارم. آنگاه یک قاشق کوچک به دست پسر جوان داد و دو قطره روغن در آن ریخت و گفت: در تمام مدت گردش این قشق را در دست داشته باشید و کاری کنید که روغن آن نریزد.
مرد جوان شروع کرد به بالا و پایین کردن پله‌ها، در حالیکه چشم از قاشق بر نمی‌داشت. دو ساعت بعد نزد خردمند بازگشت.
مرد خردمند از او پرسید:«آیا فرش‌های ایرانی اتاق نهارخوری را دیدید؟ آیا باغی که استاد باغبان ده سال صرف آراستن آن کرده است دیدید؟ آیا اسناد و مدارک ارزشمند مرا که روی پوست آهو نگاشته شده دیدید؟»
جوان با شرمساری اعتراف کرد که هیچ چیز ندیده، تنها فکر او این بوده که قطرات روغنی را که خردمند به او سپرده بود حفظ کند.
خردمند گفت: «خب، پس برگرد و شگفتی‌های دنیای من را بشناس. آدم نمی‌تواند به کسی اعتماد کند، مگر اینکه خانه‌ای را که در آن سکونت دارد بشناسد.»
مرد جوان این‌بار به گردش در کاخ پرداخت، در حالیکه همچنان قاشق را به دست داشت، با دقت و توجه کامل آثار هنری را که زینت بخش دیوارها و سقف‌ها بود می‌نگریست. او باغ‌ها را دید و کوهستان‌های اطراف را، ظرافت گل‌ها و دقتی را که در نصب آثار هنری در جای مطلوب به کار رفته بود تحسین کرد. وقتی به نزد خردمند بازگشت همه چیز را با جزئیات برای او توصیف کرد.
خردمند پرسید: «پس آن دو قطره روغنی را که به تو سپردم کجاست؟»
مرد جوان قاشق را نگاه کرد و متوجه شد که آنها را ریخته است.
آن وقت مرد خردمند به او گفت:
«راز خوشبختی این است که همه شگفتی‌های جهان را بنگری بدون اینکه دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش کنی»

 

پلیدی ها با ما می مانند و نیکی ها به ما باز می گردند

پسر به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشتند ...

مادرش دعا می کرد که او سالم به خانه باز گردد. هر روز به تعداد اعضای خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پشت پنجره می گذاشت تا رهگذری گرسنه که از آن جا می گذشت نان را بر دارد . هر روز مردی گو‍ژ پشت از آن جا می گذشت و نان را بر می داشت و به جای آن که از او تشکر کند می گفت:

هر کار پلیدی که بکنید با شما می ماند و هر کار نیکی که انجام دهید به شما باز می گردد !!!

این ماجرا هر روز ادامه داشت تا این که زن از گفته های مرد گوژ پشت ناراحت و رنجیده شد  و به خود گفت : او نه تنها تشکر نمی کند بلکه هر روز این جمله ها را به زبان می آورد . نمی د انم منظورش چیست؟

یک روز که زن از گفته های مرد گو‍ژ پشت کاملا به تنگ آمده بود تصمیم گرفت از شر او خلاص شود بنابر این نان او را زهر آلود کرد و آن را با دست های لرزان پشت پنجره گذاشت، اما ناگهان به خود گفت : این چه کاری است که می کنم ؟ .....

بلافاصله نان را برداشت و دور انداخت و نان دیگری برای مرد گوژ پشت پخت .

مرد مثل هر روز آمد و نان را برداشت و حرف های معمول خود را تکرار کرد و به راه خود رفت.

آن شب در خانه پیر زن به صدا در آمد . وقتی که زن در را باز کرد، فرزندش را دید که نحیف و خمیده با لباس هایی پاره پشت در ایستاده بود او گرسنه، تشنه و خسته بود، در حالی که به مادرش نگاه می کرد، گفت:

مادر اگر این معجزه نشده بود نمی توانستم خودم را به شما برسانم. در چند فرسنگی این جا چنان گرسنه و ضعیف شده بودم که داشتم از هوش می رفتم . ناگهان رهگذری گو‍ژ پشت را دیدم که به سراغم آمد. او لقمه ای غذا خواستم و او یک نان به من داد و گفت : این تنها چیزی است که من هر روز می خورم امروز آن را به تو می دهم زیرا که تو بیش از من به آن احتیاج داری .

وقتی که مادر این ماجرا را شنید رنگ از چهره اش پرید. به یاد آورد که ابتدا نان زهر آلودی برای مرد گوژ پشت پخته بود و اگربه ندای وجدانش گوش نکرده بود و نان دیگری برای او نپخته بود، فرزندش نان زهر آلود را می خورد .

به این ترتیب بود که آن زن معنای سخنان روزانه مرد گوژ پشت را دریافت:

هر کار پلیدی که انجام می دهیم با ما می ماند و نیکی هایی که انجام می دهیم به خود ما باز می گردد.

 

 

تفاوت عشق و ازدواج !!!! ...

یک روز پدر بزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد، کتابی که بسیار گرون قیمت بود، و با ارزش، وقتی به من داد، تاکید کرد که این کتاب مال توئه مال خود خودته و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا باید چنین هدیه با ارزشی رو بی هیچ مناسبتی به من بده.

 

من اون کتاب رو گرفتم و یه جایی پنهونش کردم، چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندی؟ گفتم نه، وقتی ازم پرسید چرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندی زد و رفت، همون روز عصر با یک کپی از روزنامه همون زمان که تنها نشریه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روی میز، من داشتم نگاهی بهش مینداختم که گفت این مال من نیست امانته باید ببرمش، به محض گفتن این حرف شروع کردم با اشتیاق تمام صفحه هاش رو ورق زدن وسعی میکردم از هر صفحه ای حداقل یک مطلب رو بخونم.

 

در آخرین لحظه که پدر بزرگ میخواست از خونه بره بیرون تقریبا به زور اون روزنامه رو کشید از دستم بیرون و رفت. فقط چند روز طول کشید که اومد پیشم و گفت ازدواج مثل اون کتاب و روزنامه می‌مونه، یک اطمینان برات درست می‌کنه که این زن یا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست که فکر میکنی همیشه وقت دارم بهش محبت کنم، همیشه وقت هست که دلش رو به دست بیارم، همیشه می‌تونم شام دعوتش کنم اگر الان یادم رفت یک شاخه گل به عنوان هدیه بهش بدم، حتما در فرصت بعدی اینکارو می‌کنم حتی اگر هرچقدراون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفیس و قیمتی، اما وقتی که این باور در تونیست که این آدم مال منه، و هر لحظه فکرمیکنی که خوب اینکه تعهدی نداره میتونه به راحتی دل بکنه و بره مثل یه شیء با ارزش ازش نگهداری می‌کنی و همیشه ولع داری که تا جاییکه ممکنه ازش لذت ببری شاید فردا دیگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتی اگر هم هیچ ارزش قیمتی نداشته باشه! این تفاوت عشق و ازدواجه!

 

-----------------------------------------------

مریدی از استادش پرسید: عشق چست؟
استاد در جواب گفت:"به گندمزار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندمزار، به یاد داشته باش که نمی‌توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی!"
مرید به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: "چه آوردی؟" و مرید با حسرت جواب داد: "هیچ! هر چه جلو می‌رفتم، خوشه‌های پرپشت‌تر می‌دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت‌ترین، تا انتهای گندمزار رفتم."
استاد گفت: "عشق یعنی همین!"

مرید پرسید: پس ازدواج چیست؟
استاد جواب داد که: "به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی‌توانی به عقب برگردی!"
مرید رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسید که چه شد و او در جواب گفت: "به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
استاد گفت: "ازدواج هم یعنی همین

 

------------------------------------------------

                
زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت.                                   
شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد ...                                 
در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید : چی‌ شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟!                                 
شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، 
۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم ، یادته...؟!         
 زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت : آره   یادمه ...                                 
شوهرش ادامه داد : یادته پدرت که فکر می کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد ؟!

زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می نشست گفت : آره یادمه، انگار دیروز بود!                                   
مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا
۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری ؟!
زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و...!   
مرد نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می شدم! 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : پرشین بلاگ ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩