چرا خدا شیطان را آفرید؟

چرا خدا شیطان را آفرید؟ و اساسا علت تسلط شیطان بر ما چیست؟

 

پاسخ:

در جهان بینی اسلامی اساساً جهان و موجودات جهان به دو دسته خیر و شر تقسیمنمی‏گردد؛ در جهان، آفریده‏ای که نبایست آفریده شده باشد و یا بد آفریده شده باشدوجود ندارد، همه چیز زیبا و به جا آفریده شده و همه چیز مخلوق ذات احدیّت است.

شیطان از نظر قرآن مصداق: «الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْ‏ءٍخَلَقَهُ»1و همچنین مصداق: «رَبُّنَا الَّذِیأَعْطی‏ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی‏»2است.

وجود شیطان و شیطنت و اِضلال او خود مبنی بر حکمت و مصلحتی است، و به موجب همانحکمت و مصلحت، شیطان شرّ نسبی است نه شرّ حقیقی و مطلق.

مرحوم علامه طباطبایی‏قدس سره درباره علت خلقت شیطان می‏فرمایند:

1. باید دانست تمامی اشیایی که متعلق خلق و ایجاد قرار گرفته و یا ممکن است قراربگیرد، وجود نفسی شان (وجود شان بدون این که اضافه به چیزی شود) خیر است. به طوریکه اگر به فرض محال، فرض کنیم شری از شرور، متعلق خلقت و ایجاد قرار گرفته و موجودشود پس از موجود شدنش حالش حال سایر موجودات خواهد بود، یعنی دیگر اثری از شر و قبحدر آن نخواهد بود، مگر این که وجودش اضافه و ارتباط به چیز دیگری داشته باشد، و دراثر این ارتباط، نظامی از نظامی‏های عادلانه عالم وجود را فاسد و مختل سازد، و یاباعث شود عده‏ای دیگر از موجودات از خیر و سعادت خود محروم شوند، اینجاست که شرهاییدر عالم پدید می‏آید.

و این که در بالا گفتیم: «بدون این که وجودشان اضافه به چیزی شود» مقصودمان همینمعنا بود. بنابراین اگر موجودی از قبیل مار و عقرب دیدیم که از نظر اضافه‏ای که بهما دارند مضر به حال ما است باید بدانیم که به طور مسلّم منافعی دارد که از ضررشبیشتر است و گرنه حکمت الهی اقتضای وجود آن را نمی‏کرد و در این صورت وجود چنینموجودی هم خیر خواهد بود.

این آن معنایی است که آیه شریفه«الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّشَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ»3و آیه «تَبارَکَ اللَّه رَبُّالْعالَمِینَ»4و آیه «وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُبِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ»5نیز به آناشاره دارد.

2. عالم خلقت با همه وسعتی که در آن است تمامی اجزایش به یکدیگر مربوط و مانندیک زنجیر، اول و آخرش به یکدیگر متصل می‏باشد، به طوری که ایجاد جزئی از آن مستلزمایجاد و ساخت همه آن است (مانند ساخت ساعت)، و اصلاح جزئی از اجزای آن به اصلاح همهآن مربوط است، همچنان که فرمود: «وَ ما أَمْرُنا إِلاَّ واحِدَةٌکَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ»6و این ارتباط لازمه‏اش این نیست که جمیعموجودات مثل هم و ربط شان به یکدیگر ربط تساوی و تماثل باشد، زیرا اگر همه اجزایعالم مثل هم بودند عالمی به وجود نمی‏آمد بلکه تنها یک موجود تحقق می‏یافت، و لذاحکمت الهی اقتضا دارد که این موجودات از نظر کمال و نقص، و مراتب وجود و فقدان آن،و قابلیت رسیدن به آن مراتب و محرومیت از آن مختلف باشند.

آری، اگر در عالم، شر، فساد، تعب، فقدان، نقص، ضعف و امثال آن نبود به طور مسلّمخیر، صحت، راحت، کمال و قوت نیز مصداقی یافت نمی شد، و عقل ما پی به معانی آننمی‏برد؛ چون به طور کلی عقل هر معنایی را از مصادیق خارجی آن انتزاع می‏کند.

اگر در عالم، مصداقی از شقاوت، معصیت، قبح، ذم و عقاب و امثال آن نبود، سعادت،اطاعت، حسن، مدح و ثوابی هم تحقق نمی‏یافت، و همچنین اگر دنیایی نبود آخرتی هم وجودنداشت، اگر معصیتی نبود یعنی نافرمانی امر مولی‏ به هیچ وجه ممکن نبود، قهراً انجامخواسته مولی امری ضروری و اجباری می‏شد، و اگر انجام دادن فعلی ضروری و غیر قابلترک باشد، دیگر امر مولوی معنا ندارد، و خواستن مولی چنین فعلی را تحصیل حاصلاست.

و وقتی امر مولوی معنا نداشت اطاعت هم مصداق نخواهد داشت، و وقتی اطاعت و معصیتینبود مدح و ذم، ثواب و عقاب، وعد و وعید و انذار و بشارتی هم نخواهد بود، و وقتیاینگونه امور نبود دیگر شریعت و دعوتی هم نخواهد بود، و وقتی دینی در کار نبود نبوتو رسالتی هم نخواهد بود، و وقتی نبوت و رسالتی نباشد قهراً اجتماع و مدنیتی همنخواهد بود، اجتماع هم که نباشد انسانیتی نیست و بر همین قیاس، فرض نبود یک چیز،مستلزم فرض نبودن جمیع اجزای عالم است.

خدا شیطان را مخاطب ساخته به وی فرمان می‏دهد که: «هر که را از فرزندان آدممی‏توانی بلغزان، با سواره نظام و پیاده نظامت بر آنان بتاز، در ثروت و فرزندشریکشان شو و نویدشان ده؛ و شیطان جز دروغ و فریب نویدشاننمی‏دهد

این معنا که معلوم شد اینک می‏گوییم اگر شیطانی نبود نظام عالم انسانی هم نبود. وجود شیطانی که انسان را به شر و معصیت دعوت کند از ارکان نظام عالم بشریت است، واو نسبت به صراط مستقیم، به منزله کناره و لبه جاده است؛ و معلوم است که تا دو طرفیبرای جاده نباشد متن جاده هم فرض نمی‏شود. اینجاست که اگر دقت شود معنای آیه«قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَالْمُسْتَقِیمَ»7و آیه قالَ هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ (علیهمالسلام) إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَمِنَ الْغاوِینَ»8به خوبی روشن گشته و صدق ادعای ما معلوممی‏گردد. 9

قلمرو فعالیت شیطان «تشریع» است نه «تکوین»، یعنی محدوده فعالیت‏های تشریعی وتکلیفی بشر. نفوذ شیطان در وجود بشر نیز محدود است به نفوذ در اندیشه او نه تن وبدن او. و نفوذ در اندیشه او نیز منحصر است به حد وسوسه کردن و خیالِ یک امر باطلیرا در نظر او جلوه دادن.

قرآن این معانی را با تعبیرهای «تزیین»،«فَزَیَّنَ لَهُمُالشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ» «تسویل»، «وسوسه» و امثال این‏ها بیان می‏کند؛ واما این که [شیطان‏] چیزی را در نظام جهان بیافریند و یا تسلط تکوینی بر بشر داشتهباشد، یعنی به شکل یک قدرت قاهره بتواند بر وجود بشر مسلط شود و او را بر کار بداجبار و الزام نماید، از حوزه قدرت شیطان خارج است. تسلط شیطان بر بشر محدود است بهاین که خود بشر بخواهد دست ارادت به او بدهد:

«إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَعَلی‏ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (علیهم السلام) إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذِینَیَتَوَلَّوْنَهُ...؛ همانا شیطان بر مردمی که ایمان دارند و به پروردگارخویش اعتماد و اتّکا می‏کنند تسلّطی ندارد، تسلط او منحصر است به اشخاصی که خودشانولایت و سرپرستی شیطان را پذیرفته و می‏پذیرند.»10

قرآن از زبان شیطان در قیامت نقل می‏کند که در جواب کسانی که به او اعتراضمی‏کنند و او را مسئول گمراهی خویش می‏شمارند می‏گوید:

«وَ ما کانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْدَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُواأَنْفُسَکُمْ؛من در دنیا قوّه اجبار و الزامی نداشتم. حدود قدرت من فقط «دعوت» بود. من شما را به سوی گناه خواندم و شما هم دعوت مرا پذیرفته و اجابتکردید، پس مرا ملامت نکنید، خویشتن را ملامت کنید که به دعوت من پاسخ مثبتدادید.»11

فلسفه و حکمتِ این اندازه تسلط شیطان بر بشر، «اختیار» انسان است. مرتبه وجودانسان ایجاب می‏کند که حرّ و آزاد و مختار باشد.

موجود مختار همواره باید بر سر دو راه و میان دو دعوت قرار گیرد تا کمال و فعلیتخویش را که منحصراً از راه «اختیار» و «انتخاب» به دست می‏آید تحصیل کند.

 

از جهان دو بانگ می‏آید به ضد

 

تا کدامین را تو باشی مستعد

 

آن یکـی بـانگـش نشــور اتقیا

 

و آن دگــر بانـگش نفور اشقیا

 

 

در جهان بینی اسلامی، هیچ موجودی در آفرینش به صورت استقلال نقشی ندارد. قرآنبرای هیچ موجودی استقلال قائل نیست. هر موجودی هر نقشی را دارد به صورت واسطه ومجرا برای مشیت و اراده بالغه الهیّه است. قرآن برای فرشتگان، نقش واسطه بودن برایاِنفاذ مشیّت الهی در خلقت قائل است؛ ولی برای شیطان حتی چنین نقشی نیز قائل نیست،تا چه رسد به آن که او را در خالقیّت مستقل بداند.

از همه شگفت‏تر این است که بر حسب منطق قرآن، خدا خودش به شیطان، پُستِ «اضلال» و «گمراه سازی» را اعطاء فرموده است. در این باره قرآن کریم می‏فرماید:

«وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَأَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَالْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاَّ غُرُوراً» 12

در اینجا، خدا شیطان را مخاطب ساخته به وی فرمان می‏دهد که:

«هر که را از فرزندان آدم می‏توانی بلغزان، با سواره نظام و پیاده نظامت بر آنانبتاز، در ثروت و فرزند شریکشان شو و نویدشان ده؛ و شیطان جز دروغ و فریب نویدشاننمی‏دهد

گویی شیطان آمادگی خود را برای تحویل گرفتن پست اضلال، اعلام می‏دارد آنجا کهمی‏گوید:

«فَبِما أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِ

/ 0 نظر / 4 بازدید